بقالی سر کلاس
خاطره جالب من از مدرسه....

بقالی سر کلاس

نویسنده : جارچی

می‌خواهم یک داستان جالب برای‌تان بگویم. از زمانی که مدرسه می‌رفتم. سال اول دبیرستان بودم. آن سال تمام دوستان دوران راهنمایی و ابتدایی با هم در یک کلاس بودیم، آن سال یکی از بهترین سال‌هایم بود.

شما بهتر می‌دانید یک جوان و حس کنجکاوی و شیطنت‌هایش و پر جنب و جوش بودنش را. ما در یک کلاس پر جمعیت بودیم، یعنی ۲۴ دانش‌آموز در یک کلاس. من و یک تعدادی از دوست‌های صمیمی‌ام، یک گروه درست کرده بودیم، در واقع فضول‌ترین‌های مدرسه بودیم. امکان نداشت که آتش به پا نکنیم، سرکلاس موقع امتحان امکان نداشت تقلب نکنیم یا زنگ تفریح سطل آشغال را خالی می‌کردیم؛ یکی می‌خواند، یکی می‌زد، بقیه هم با دست‌های‌شان همراهی می‌کردند. تمام از کنترل ناظم خارج می‌شدیم، آن بنده خدا هم نمی‌توانست چیزی بگوید؛ همه‌مان پشت هم بودیم البته در این کلاس دو نفر «آنتن» یا همان جاسوس هم داشتیم.

 

خلاصه ما یک معلم قران داشتیم که خدا صبرش بدهد، قبل زنگ قرآن، ورزش داشتیم که بعد از تمام شدن ورزش یک تعداد می‌رفتند سر کلاس و گروه مافیا که همان من و دوستانم بودیم، می‌رفتیم سمت پارک و از سوپرهای آن‌جا مقدار زیادی خوراکی می‌خریدیم که پایه ثابت آن خوراکی‌ها دیش‌دیش خودمان بود. می‌خریدیم و بعد می‌ر‌فتیم سر کلاس، شروع می‌کردیم به خوردن. آن‌هایی که زودتر آمده بودند سر کلاس حوس‌شان می‌کرد، ما هم که آن‌ها را صد تومن گران‌تر می‌فروختیم و سوپر مارکت در کلاس وا کرده بودیم!

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
v-qavam
v-qavam
٩٢/١٠/٠١
٣
١
شما به کلاس 24 نفری میگین شلوغ؟؟؟؟...دهه شصتی نیستی که کلاس های 35 و چهل نفری رو تجربه کرده باشی:)
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
اقا مافهمیدیم ده شصتی بابا پزرگ...
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
دقیقا/خ
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
لایک آقای قوام :)
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
آقای قوام به نکته ظریفی اشاره کردین.... زمان ما 50 نفر کلاس ظرفیت داشت تازه وسط های سالم چند نفری بهمون اضافه میشد هیییییییییی
نوشا
نوشا
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
نچ نچ نچ واقعا پسرا همینن ولشون کنی از کنترل خارج میشن اون ناظم بد بخت چی میکشیده ... بازم صد رحمت به دخترا و مدرسه ی دخترانه ...ولی خوب بود ممنون جارچی خان
v-qavam
v-qavam
٩٢/١٠/٠١
١
٠
نوه گل الان ته شیطنت تون خریدن دیش دیش و خوردن و فروختنش سر کلاس بود؟؟خخخخ دهه شصتی نیستی که بدونی شیطنت یعنی چی؟ دیگه من که آروم ترین دانش اموز بودم یه بار تابلو اعلانات رو آتیش زدم:)) در این حد:)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
ایول دهه شصتی اصیل/الان که حساب میکنم میبینم ما اون زمان در هر نیمکت 4 نفر مینشستیم! و اگه کل کلاس حداقل 10 تا نیمکت داشت میشدیم 40 نفر!!!در صورتی که مطمئنم بیشتر از 10 نیمکت بود سر کلاسا!!! ما اون زمان موقع تعطیل شدن مدرسه لامپای کلاسارو میترکوندیم برای تفریح و بعد میزدیم بیرون از مدرسه!!!
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
مام از این کارا میکر دیم فقط شما نبودین
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
واجی شد منم یه خاطره از کلاسمون تعریف کنم . هیییییییی
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٠/٠١
٢
٠
بابا ما هم که دهه هفتادی هستیم کلاس هنرستانمون 34 نفر بود !!!! خخخخ
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
:|
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
ماهم حدود 35 تا40نفر بودیم یادش بخیر :)
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
فکر کنم تیم ملی میخواین تشکیل بدین
ali007
ali007
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
مرسی............داستان بسیار جالبی بود:)))))))))
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
اقا ماتو یه کلاس کوچیک بودیم یعنی خیلی کوچیک...
mahshid
mahshid
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
جالب بود
سهره
سهره
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
نوچ نوچ نوچ
faeze
faeze
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
:))))))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/٠٢
١
٠
نُچ نُچ نُچ ته شیطنتتون همین بود ؟؟؟ واقعا هم که ، بازم به خودم و کلاسمون *:) بنده سر دسته ی فتنه و اسطوره ی تقلب لقب گرفته ام و به نظر بنده ناظمتون باید خدا رو شکر کنه که شیطنتتون در همین حدّ ، ولاه *:) ولی بامزه بود ، ممنون *:) ...
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
این هنوز سال اول زیاد رومون نمیشد شیطنت کنیم
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
بنده نیز کلاس اول هستم ولی گران فروشی آخرش جذّاب بود *:) ...البته مامانم اینجاست و میگه : این ها خوبن تو فراتر از حد شرّی ...
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
جالب بود...........متشکرم:)))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
:)...خداییش کاسبی ای بوده هاااا...100 تومن گرون تر.....ممنون :)
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
چه کارایی که نمیکردیم ما... دوره ای بود برای خودش :) البته کلاس ما 19 نفر بودیم :) و حسابی کلاس با کلاسی داشتیم :خخخخخخ
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
از عکستون فهمیده میشه کلال باکلاسی بودین....
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
هیییی ما اون زمان عقلمون نمیکشید کاسبی کنیم.....پول زور میگرفتیم..... والااااا
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
اما ما با صلح این کارو میکردیم . مجبورن بخرن
م-نص
م-نص
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
من کلاسم 36نفر بود بعد توی پیش دانشگاهی شد حدود 18نفر الانم توی دانشگاه چون ورودی ما کم هستند حدود 17نفریم
امیرمحمّد بهارفروش
امیرمحمّد بهارفروش
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
بـــــــلــــــــه.جالب بود.
h_rastegar
h_rastegar
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
فکر کنم تا چند سال دیگه به تربیت سالهای اول و دوم و سوم ... همینطور منحل بشه چون دیگه کسی نیست ثبت نام کنه رفتم مدرک لیسانسم رو بگیرم دانشگاه گفت برو از دبیرستان و پیش دانشگاهی پرونده رو بیار رفتم دبیرستان گفت ادغام شده با یک دبیرستان دیگه (دوتا یکی شده) رفتم پیش دانشگاهی گفت ادغام شده ماجرا مال تابستون پارسال بود فکر کنم چند وقت دیگه مدارس رو تغییر وضعیت بدن به خانه سالمندان
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
واقعا....
جاروچی!
جاروچی!
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
چندتا دیگه رفش می زدی ! جالبه مطلب بی محتوا و 850 تا بازدید!
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخ مشخصه رفش خورده!:) معمولا اولاش اینطوریه، کم کم عادی میشه! ما خودمونم یکزمانی ازین شیطنت ها می کردیم!:)
M_At
M_At
٩٢/١٠/٠٥
٠
٠
24نفرشلوغه؟!ماهم دراول دبیرستان به سرمیبریم و34نفریم...خداصبرمان بدهدپس!
Niva
Niva
٩٢/١٠/٠٧
٠
٠
24 نره چلوغه؟ واقعا ؟ ابتدایی ما 40 به بالا بودیم...همه میزا 3 نفره .. نمیدونم معلما چه جوری جم و جورمون میکردن :)
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
چ راحت طلب شدن آ بچه ها ... !
فرشاد
فرشاد
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
خوشبحالتون ما تو مدرسمون بوفه فقط شکلات داره
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
چیشششششششششششششش فرار اونم از کلاس قران
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨