بی‌خوابی یلدا
یک عاشقانه برای بلندترین شب سال

بی‌خوابی یلدا

نویسنده : اعظم عامل نیک

شب یلدا //

هفده ساله  هستم. هفده روز است که بی‌خواب شده‌ام. شب‌ها را تا صبح در خانه می‌چرخم، نمی‌نشینم، نمی‌خوابم. یا راه می‌روم یا می‌ایستم. در هفده سالگی هول قیامت به جانم افتاده است. می‌ترسم. از خواب می‌ترسم. از مرگ می‌ترسم. از قیامت می‌ترسم. شب تا صبح کنار پنجره می‌ایستم و به تاریکی نگاه می‌کنم. شب بلند است، تاریکی گود است. انگار هر شب، شب یلدا است. کنار پنجره می‌ایستم تا صبح شود.

 

طلوع //

هوا تاریک است. در راه پله‌های مسجد خرمشهر نشسته‌ایم. شب یلدا است. به هوای تماشای طلوع خورشید، می‌خواستیم به بام برویم. در قفل است و ما پشت در مانده‌ایم. سرد است و ما باید برگردیم. برنمی‌گردیم اما نوجوان هستیم و دیدن طلوع خورشید از روی بام مسجد خرمشهر خیلی خاص است. تا طلوع می‌مانیم. در بام فقط قفل بزرگی دارد اما پنجره‌اش کوچک است. خورشید که بالا می‌آید، فقط نورش نصیب ما می‌شود.کمی از بام، کمی از آسمان و کمی از گنبد را می‌بینیم. 

 

شب یلدا //

دکتر کتاب را مقابلم روی میز می‌گذارد. می‌گوید: بازش کن. می‌ترسم. می‌گوید: کتاب را بازکن و نشانم بده از کدام عکس بیشتر ترسیده‌ای. دستم پیش نمی‌رود. از دست زدن به کتاب هم می‌ترسم. می‌پرسد: مگر نمی‌خواهی حالت بهتر شود؟ می‌گویم: می‌خواهم بخوابم. دوباره بی‌خواب شده‌ام. این بار بیشتر طول کشیده است. در انقلاب و انقلاب بازی‌های بچه‌های بسیج دانشگاه یک کتاب رسیده به دستم، یک کتاب از عکس‌های شکنجه پاسدارها به دست منافقین، بیشتر از توان من وحشتناکند. به شدت ترسیده‌ام. یک لحظه عکس‌ها از خاطرم نمی‌رود. ترسیده‌ام، از آدمیزاد به شدت ترسیده‌ام. می‌ترسم، خوابم نمی‌برد. این بار هول قیامت نیست. شکنجه است.

 

طلوع //

شب یلدا است. هر کس برای خودش کاری، قراری دارد. ما هم با خودمان قراری گذاشته‌ایم. می‌خواهیم برویم تا صبح حرم بمانیم. به نظرمان  ایده خوبی ست. اصلا چرا رسم نمی‌شود؟! چه جای بهتر از حرم برای تحمل شب، چه جای بهتر از حرم برای انتظار کشیدن، چه جای بهتر از حرم برای منتظر طلوع ماندن! می‌رویم توی ایوان طلا می‌نشینیم و منتظر می‌مانیم برای طلوع، منتظر می‌مانیم و دعا می‌کنیم تا هر چه زودتر صبح شود. شاید این بار طلوع خورشید را ببینیم.

 

شب یلدا //

از شب اول پاییز تا شب اول زمستان چند شب می‌شود؟ نود شب؟ هشتاد شب؟ حسابم خوب نیست. ذهنم کار نمی‌کند. نمی‌دانم چند شب می‌شود. فقط می‌دانم از شب اول پاییز یا فردایش تا الان که شب اول زمستان است. خواب ندارم. سن و سالم قد نمی‌دهد به بحران و بحران بازی، اما نود شب است که خواب ندارم. نود شب بی‌خوابی چیز هولناکی نیست. سنگین است اما... اولش سخت نیست اما کم‌کم جان‌سوز می‌شود. جانم تمام شده. دو هفته است خانه نشین شده‌ام. این بار موضوع چیست؟ هول قیامت است یا شکنجه؟ ترکم کرده‌ای. این هم هول قیامت است، هم شکنجه!

 

طلوع //

دختر با نامزدش، دوستش، چه می‌دانم عشقش، تا ایستگاه می‌رود. پسر می‌گوید لازم نیست، که بهتر است دختر خانه بماند و بخوابد. دختر می‌گوید خوابش نمی‌برد. ما به عنوان تماشاگر فیلم می‌دانیم که مدتی است خوابش نمی‌برد. پسر سوار قطار می‌شود تا برای بار صد و چندم دختر را ترک کند. دختر منتظر می‌ماند تا قطار برود. شب است. سرد است. از آن شب‌های اروپای شرقی است. قطار که می‌رود، دختر راه می‌افتد. نمای بعد، دختر  لبه یک پرتگاه ایستاده است. در فیلم‌ها تا دلت بخواهد از این پرتگاه‌ها پیدا می‌شود. دختر ایستاده است لبه پرتگاه و ما می‌دانیم که به مرگ فکر می‌کند.  می‌دانیم تصمیمش را گرفته است تا بپرد. خورشید بالا می‌آید و دختر همچنان ایستاده است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
علی
علی
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
عالی بود
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
زیبا بود
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
عالی عالی عالی :) متشکر خاننم عامل نیک :)))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
قشنگ بود *:) شب یلداتون هم مبارک *:) ...من هم از اون عکس های شکنجه دیدم ،خعیعیععلی وحشتناک بود ...
admin
admin
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
خیلی خیلی عالی بوووود...
nik8
nik8
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
احساس مي کنم جنگل به طرف شهر مي آيد احساس مي کنم نسيم در جانم مي وزد احساس مي کنم مي شود در رودخانه آسفالت پارو زد و قايق راند همه اين احساس ها را عشق تو به من بخشيده است
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
خیلی هم زیبا..
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
خیلی زیبا بود............ممنون:)))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
خییییلی عالی بود....دستتون درد نکنه :)...ممنون
j_jeferson
j_jeferson
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
نوشته زیبای بود .... بیاید امشب را نمک بپاشیم روی انارهایمان و شِکر بپاشیم روی دل‌هایمان و جرعه جرعه سر بکشیم این طعم ِ ملس ِ یلدا را …
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
خیلی داستان های جالبی بود لذت بردم،خیلی ممنونم.
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
جالب بود . ممنون
علی
علی
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
قشنگ بود بیشتر داستان بزارید
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠٩/٣٠
٠
٠
جالب بود ممنون : )
فهیمه
فهیمه
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
اولین روز از زمستان مطالب زیبای شما مثل هندوانه کامم را شیرین کرد. ممنونم.
ف.ش
ف.ش
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
:) خوب بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠