من از پشت کوه می‌آیم
این‌جا هوا خوب است

من از پشت کوه می‌آیم

نویسنده : Murphinist

از جایی امن می‌آیم، از پشت کوه. آن‌جا که در آن هنوز سیزده عدد نحسی است. از آن روستا که  عشق، همان عرق شرمساری است بر پیشانی جوان رشید.

در آن‌جا لبنیات پاستوریزه نیست. من از دیاری می‌آیم که همه اهالی آن در سوگ عمو غلامرضا می‌گریند و همه قوشمه* بلدند.

روستا همان روستای قبل است، فقط پسر کوچک میرزا عبدالله یک نیسان آبی خرید، کلثوم هم عروس شده.

 

غروب می شود. روستا رو به خاموشی می‌رود و محبوبه‌های شب تازه چشمک می‌زنند و شب را به یک عطر لطیف مهمان می‌کنند.

صبح اذان که می‌وزد، تنورها گر می‌گیرند و رقص مادیان پدربزرگ آغاز می‌شود. صبح هوای روستا خوب است. آموزگار با آن پیکان نمره 69، خواب آلود، می‌راند و بچه‌ها هم او را می‌فهمند و بی چون و چرا بیست می‌گیرند.

صبح همه عاشقند و به خورشید لبخند می‌زنند.

آفتاب عمود می‌تابد. ظهر می شود و وقت وقت شنا کردن است. استخر حاج حیدر پر از آب خنک و دل بچه‌ها لبریز از شوق شیرجه. روستا سر ظهر ساکت است و فقط صدای شبکه 2 می‌آید که پزشک دهکده را برای بار پنجم نشان می‌دهد.

روستا بعد از یک عصر سخت شیرین به غروب میل می‌کند و در آستانه رستگاری قرار می‌گیرد.

 

روستا پشت کوه است. من این امنیت را دوست دارم و دوست دارم خاطراتم را با بوی کاه گل ورق بزنم و روزگار را همین جا چال کنم...

====================== 

 پ.ن: قوشمه رقصی محلی است با آهنگ و ترانه‌ای به همین نام که بسیار زیباست.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
صبح همه عاشقند و به خورشید لبخند می‌زنند..........روستا پشت کوه است. من این امنیت را دوست دارم و دوست دارم خاطراتم را با بوی کاه گل ورق بزنم و روزگار را همین جا چال کنم................ ممنونم خیلــــــــــــــــــیییییییی قشنگ بود خیلی خوب حس و حال روستا رو به تصویر کشیدین :)))
khan
khan
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
خواهش می کنم ... لطف دارین...
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
:))
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
جناب خوان (از ژی کرمانجم) منم بردی به حال و هوای روستامون اسمش (قوشخانه است) اگه شنیده باشی/به هر حال دمت گرم هم زبون و همشهری (: همون روز اول که اسم کاربریتو دیدن "خان" هست گفتم این یک جورای ربط به کردها داره/خ
khan
khan
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
یکی از پدربزرگهام ولی کرمانجه... بقیه فارسن... ولی خوب همون یه رگ کافیه دیگه...خخخ
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
خیلی قشنگ بود ممنون قشمه هم خیلی باحاله آهنگش : )
khan
khan
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
بله از قدیم گفتن هر کی تو عمرش قوشمه نشنوه و نرقصه نصف عمرش بر فنا بوده...
admin
admin
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
یاد داستان «بوی جوی مولیان» آقای بهمنی افتادم. یادش بخیر سوم دبیرستان. البته من هرگز این ها رو نمی خوام. برای من تکنولوژی و همین زندگی مکانیکی شهری گاهی جذاب تره
khan
khan
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
ایششششششش مامانمینااااااااا ... ما که گوسفند و گاو و یه خونه ی گرم رو ترجیح میدیم...
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
بله اون ور کوه خیلی هوا خوب است..........متشکرم:)
khan
khan
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
درسته درگز ما پشت کوهه ولی خیلی آب و هواش خوبه ... تازه چهلمیر درگز (پارک ملی تندوره) یک پارک ملی منحصر بفرده از لحاظ گونه های گیاهی و حیوانی در جهان... بله نه تنها در ایران در جهان میگین نه تو گوگل سرجججج کنین...
سجاد
سجاد
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
اما همیشه خوب نیست
سهره
سهره
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
خوب توصیف کرده بودین
khan
khan
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
خواهش می کنیم...
Vania
Vania
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
گاهی آدم دلش میخواد دل از این همه تکنولوژی بکنه و بره تو روستا..سادگی و یکرنگی مردم روستا،طبیعتش و روح آأم رو تازه می کنه....ممنون از شما
khan
khan
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
ممنون از شما
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
منم حال و هوای مردم روستا رو دوس دارم.. دلخوشی هاشون ساده است.. دغدغه هاشون کمتر..صمیمیتشون بیشتر ممنون از نوشته زیباتون...
ali007
ali007
٩٢/١٠/٠١
٠
٠
ممنون بسیار متن زیبایی بود:))))))))))
khan
khan
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
خواهش می کنیم...
ali007
ali007
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
خیلی قشنگ بود....حال و هوای مردم روستا حال و هوای قشنگیه....واقعا دلشون خیلی خوشتره از ماها....ممنون :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
منم روستارو خیلی دوست دارم... مزرعه رو ، مرغ و خروس ودام ها رو،باغ های پر از میوه رو... اصلا لذتی که تو اینطور زندگی کردن هست به نظر من اصلا تو زندگی شهری معنا نداره...
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
قشنگ توصیف کرده بودید :) ممونم.
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/٠٢
٠
٠
زیبا بود . خوشمان آمد. مرسی
khan
khan
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
خوشتون اومد؟ خوب دیگه تمومه دیگه...
khan
khan
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
البته گزینه های دوم و سومتون دیگه کمرنگ شده...
khan
khan
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
ممنون از شما که وقت گذاشتید
khan
khan
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
بله خوب نظر شما هم نظر ماست دیگر... ممنان از شما دوست گران سنگ و گران مایه...
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣