مجاورت مشابهت می‌آورد

مجاورت مشابهت می‌آورد

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

راستش رفتم بسیج دانشگاه...
راستش به بهانه همکاری رفتم پیش دوستانی که وقتی آن‌ها را می‌بینم یادم می‌افتد که چگونه باید باشم..
راستش گاهی از آن‌ها خجالت می‌کشم که بعضی از کارها را بکنم.
راستش از خدا خجالت می‌کشم که گاهی از آدم‌های اطرافم بیشتر از خود خدا خجالت می‌کشم...
راستش شنیده‌ام مجاورت مشابهت می‌آورد.
حالا آمده‌ام که امتحانش کنم.
ازخودم می‌پرسم؟
چقدر آدم‌ها وقتی مرا می‌بینند یاد خدا می‌افتند...
به این منظور که دوستانم چقدر با دوستی کردن با من، با همنشینی و هم صحبتی با من، به خدا نزدیک می‌شوند...
دلم برای دوست‌هایی که با من دوست هستند می‌سوزد


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
kafshdozak
kafshdozak
٩١/٠٩/٢٥
٢
٠
فوق العاده بود دوست عزیز ! ممنونم !
مستانه
مستانه
٩١/٠٩/٢٦
٠
٠
از چیشون خجالت میکشی خوبیشون یا بدی شون..منم یک بار اونا رو دیدم نگم چی کار کردند ولی تا قیامت از یاداوری اون روز خجالت میکشم..
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩١/٠٩/٢٦
٢
٠
خوشبختی از آن کسیه که دیدنش ادم را یاد خدا میندازه...
mahshid2
mahshid2
٩١/١١/٠٨
٠
٠
عالی بود ممنون
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/١٥
٠
٠
خیلی قشنگ بود ...... مرسی..... واقعا بعضی وقتا مجاورت مشابهت میاره...... خدایا............ :((((((((((
sayedala-tagh
sayedala-tagh
٩١/١١/١٧
٠
٠
سلام خیلی زیبا بود
آرتمیس
آرتمیس
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
چقدر قشنگ بوووووووووووووووود اشکمان در آمد و برای خودمان تاسف خوردیم
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
من یه دوست دارم که قیافه اش منو یاد خدا می اندازه.
khashme shab
khashme shab
٩٢/٠٤/٠٩
٠
٠
ممنون استفاده کردیم
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
حیف شد

حیاط خانه ی مادرجون

٩٥/١١/٢٦
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
آمده بودم بنویسم...

دو دقیقه حواستان را به من بدهید لطفا

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
باید به روایت‌ها چون حکایت‌ها احترام گذاشت؟

حکایت اندر روایت

٩٥/١١/٢٦
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حرف هایی که شبیه دروغ هستند

واقعیت های دروغ نما

٩٥/١١/٢٦
شعری سروده خودم

جنگ غرور

٩٥/١١/٢٦
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات