ماهی درون تنگ
تلاشت بی فایده است با بیرون پریدن از تنگ

ماهی درون تنگ

نویسنده : h_nim82

انگار تمام دنیا روی سرم خراب شده است

گاه می‌اندیشم

مانند ماهی درون تنگم

که در حسرت آزادی است

در حسرت پرواز

می گویند

تلاشت بی فایده است با بیرون پریدن از تنگ

همه چیز تمام می شود

نمی دانند

می دانم که پروازم شروع خواهد شد...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/٠٣
٢
٠
تلاشت بی فایده است با بیرون پریدن از تنگ همه چیز تمام می شود مرسی جالب بود
سهره
سهره
٩٢/١٠/٠٣
٢
٠
ممنون....جالب ناک بود
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٠/٠٣
٣
٠
مرسی ...... خوب بود
ali007
ali007
٩٢/١٠/٠٣
٢
٠
ممنون بسیار زیبا بود!!:)))))
رادمهر
رادمهر
٩٢/١٠/٠٣
١
٠
شنیدین این شعرو؟واسه اینکه خیلی چیزا بمونه باید نباشه/گاهی ماهی واسه موندن باید از آب جدا شه...
h_nim82
h_nim82
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
ممنونم جناب رادمهر...
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٠/٠٣
١
٠
واسه بیرون پریدن از تنگ برنامه ریزی کنین !! :)
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٠٣
١
٠
گاهیم این رسک رو باید انجام داد شاید بیرون این تنگ اقیانوسی باشد. زیبا بود مرسی...
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٠٣
١
٠
بالاخره می دانند یا نمی دانند!!!؟؟؟؟؟؟؟؟////////////خخخخخخخخ مرسی :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/٠٣
١
٠
و چه تنهاست اگر ماهی کوچک قرمز تنگ دچار آبی بیکران دریا باشد "هویجوری یاد این شعره افتادم) ...*:) قشنگ بود ممنون گاهی باید برای موندن کارهای غیر منطقی ِ رو انجام داد .
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/١٠/٠٣
١
٠
جالب بود.مچکر
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٠٤
٠
٠
گاهي براي هميشه ماندن بايد رفت...!
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٠٤
١
٠
چیست تفسیر تو از زندگیت؟ --- جز سری پُر ز شوقِ پرواز... ممنونم.
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٠٤
١
٠
قشنگ بود...پرواز من شروع خواهد شد....ممنون :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٠٦
٠
٠
سلام ... شاعر نام نداشت
h_nim82
h_nim82
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
؟!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨