واگن هشتم
وقتی که می‌رفتی؛ کبکِ همسایه خروس می‌خواند

واگن هشتم

نویسنده : هارمونیکا

وقت ِرفتنت،

کفش‌هایم بی‌رنگ بود و

رعشه ِ، خُره شد بر جانم ...

مادر گفت :

ساعت از هر یک دقیقه، چند سال می‌گذرد 

و من خواستم پایت بخورد به کنجِ دَر و سرت به سنگ ..

چمدان می‌بستی و

من برداشتم محسوس،

پیراهن از تو ..

 

گفتی :

چقدر امروز هوا آفتابی است و

منِ دلتنگ، هوایم ابری ..

وقتی که می‌رفتی،

کبکِ همسایه خروس می‌خواند و

چشمانم آه ..

و ریخت دلِ من هُری

که چرا کاسه آب افتاد زمین !

قطار رَد شد

از خانه ما و

بلیطِ تو،

رسید دست ِ مأمور و

گام‌هایت به واگنِ هشتم !

 

خارج گشتی از این شهر و

دستانِ من

گرفت؛

دست گیره ِ مرگ را ...

(نیلوفر رضایی )

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
آخییییییییی.....بسی زیباست
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
مرسی گلِ رز.
mr_khas
mr_khas
٩٢/١٠/٠٣
٠
٠
مخسی زیبا بود :(
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
متشکرم. گل ِ رز
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/٠٤
٠
٠
هعيييييييييييي.... عالييييييييييييييي ممنوووووووووووووووووووووووووون
maede
maede
٩٢/١٠/٠٤
٠
٠
خیلییییییییییی خوب بود و به نظرم شاعر واقعن فضای قشنگی رو توصیف کرده بود.مرسی:)
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
خودم نوشتم ؛ ممنون :)
maede
maede
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
جدی؟!ایول:)
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
قربانتون ؛)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٠٤
٠
٠
ممنونم خیلی قشنگ بود :)
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
مرسی گلِ رز.
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٠٤
٠
٠
الهی بمیرم زیبا بود
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
خدا نکند ؛) .. ممنون گلِ رُز .
mahshid
mahshid
٩٢/١٠/٠٤
٠
٠
زیبا بود خیلی زیبا مرسی
faeze
faeze
٩٢/١٠/٠٤
٠
٠
آخیییییی:(
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٠٤
٠
٠
قشنگ بود....هـــــــــی...ممنون :(
ali007
ali007
٩٢/١٠/٠٤
٠
٠
خیلی قشنگ بود:(((((((مچکر!!!
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
سپــآس
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/٠٤
٠
٠
هی من میگم همه دارن میرن... ! |ممنونم.
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/٠٤
٠
٠
مرسی:)
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/١٠/٠٥
٠
٠
بسیار زیبا :)
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/٠٨
٠
٠
متشکرم.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/٠٦
٠
٠
سلام ... سپاس
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
مرسی
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات