غمگین می شوم
بدون شرح!

غمگین می شوم

نویسنده : AM-SpringSell

به خودم نگاه می کنم؛به رفتارم، به گفتارم،به لباس هایم، به دور و برم، به افکارم فکر می کنم!به محتویات گوشی و کامپیوترم نگاه می کنم.به آنها فکر می کنم.دلم می گیرد،غمگین می شوم،نمی دانم چرا؟

به خانواده ام نگاه می کنم؛به دعواهایشان،به نوع برخوردشان،به غیبت هایشان گوش می دهم.باز هم غمگین و ناراحت می شوم.ولی چرا؟

از خانه بیرون می آیم؛همسایه هایم،انگار اصلا همدیگر را نمی شناسند،به راحتی پشت سر هم غیبت می کنند،به راحتی به هم دروغ می گویند،باز هم غمگین و ناراحتم،چرا؟؟

به پشت بام خانه ها چشم دوخته ام،به غیر از کولر یک چیز دیگر هم آنجاست،با دیدن آن ناراحت می شوم.چرا؟

به مسیرم ادامه می دهم،ناگهان دو ماشین به هم برخورد می کنند،دو راننده پیاده می شوند و هر چه از دهانشان بیرون می آید به هم می گویند.با هم درگیر می شوند.خیلی بیشتر از صدمه ای که به دو ماشین وارد شده،به خودشان صدمه می زنند.خیلی عصبانی هستند.من با دیدن این صحنه خیلی خیلی ناراحت و غمگین می شوم،دلیلش را نمی دانم.جلوتر چند دختر خانم را می بینم که متاسفانه با شکلی ناهنجار در جامعه ظاهر شدند.نگاهی به پارک شهرمان می زنم،صحنه هایی را می بینم که شرمنده و ناراحتم می کنند،باز هم دلیلش را نمی دانم.از کنار مسجد شهرمان می گذرم.وقت نماز است،ولی مسجد هنوز خیلی جای خالی دارد،از دیدن یک مسجد خالی ناراحت می شوم.چرایش را نمی دانم؟

در ادامه ی مسیر هر چیزی را می شنوم و می بینم؛دروغ ، دعوا ، ناسزا ، بی حجابی ، غیبت ، و ... . با دیدن تمام این اتفاقات ناراحت و غمگین می شوم،از خودم بدم می آید.ولی دلیلش برایم روشن نیست.به خانه بر می گردم.

هنوز هم  بخاطر تمام اتفاقات گذشته ناراحت و غمگینم.وارد اتاقم می شوم.ناگهان چشمم به قرآن می افتد که در کنارش نهج البلاغه خود نمایی می کند.قرآن را بر می دارم.نهج البلاغه را در کنارش می گذارم.بغضم می شکند،اشک هایم جاری می شوند. به نظرم دلیل آن همه غم و ناراحتی را پیدا کردم.من یک مسلمان هستم.من یک شیعه هستم،شیعه ی حضرت علی(ع)،پیروی ایشان.تمام آن اتفاقات از پیش چشمم می گذرند،در مقابل قرآن و نهج البلاغه شرمنده هستم.نمی دانم چه بگویم،گریه می کنم،آن وقایع هیچ نسبتی با یک مسلمان و شیعه حضرت علی(ع) ندارند.هیچ نزدیکی بین آنها وجود ندارد. 

هیچ ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
.من یک مسلمان هستم.من یک شیعه هستم،شیعه ی حضرت علی(ع)،پیروایشان.در مقابل قرآن و نهج البلاغه شرمنده هستم.نمی دانم چه بگویم،:(
امیرمحمّد بهارفروش
امیرمحمّد بهارفروش
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
بله.باید کمی به خودمان بیاییم .. مرسی...
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
کاملا موافقم متاسفانه همینطوره :((( و البته ممنونم از مطلب زیباتون
امیرمحمّد بهارفروش
امیرمحمّد بهارفروش
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
ممنون
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
واقعا نمیدونم چی بگم.................ممنون:((((((
امیرمحمّد بهارفروش
امیرمحمّد بهارفروش
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
ممنون :((((((
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٧
١
٠
سلام ... من يك مسلمان هستم كه كارم شده تفسير رفتارهايم از روي قرآن.
امیرمحمّد بهارفروش
امیرمحمّد بهارفروش
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
:)))
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
هيــــــــــــــع (-_-) شیعه یعنی یک بیابان بی کسی /غربت صدساله بی دلواپسی/شیعه یعنی صد بیابان جستجو/شیعه یعنی هجرت از من تا به او/شیعه یعنی دست بیعت با غدیر/ بارش ابر کرامت بر کویر/شیعه یعنی عدل و احسان و وقار/شیعه یعنی انحنای ذوالفقار/از عدالت گر تو میخواهی دلیل/یاد کن از آتش و دست عقیل/جان مولا حرف حق را گوش کن/ شمع بیت المال را خاموش کن/این تجمل ها که بر خوان شماست/زنگ مرگ و قاتل جان شماست/می سزد کز خشم حق پروا کنیم/در مسیر چشم حق پروا کنیم/این دو روز عمر مولایی شویم......
امیرمحمّد بهارفروش
امیرمحمّد بهارفروش
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
بسیار زیبا بود ،،، ممنون :))))
maede
maede
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
ولی هنوز بین این جمعیت زیادی که باعث ناراحتی میشن آدمایی هم هستن که بشه بهشون امیدوار بود..باید شروع کنیم..از خودمون.
امیرمحمّد بهارفروش
امیرمحمّد بهارفروش
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
بله ، " ممنون "
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
اوهوم متاسفانه هیچی نمی تونم بگم یعنی نمی دونم چی بگم ...*:( اما به قول مائده هنوزم هستند کسایی که بشه بهشون امیدوار بود ...*:)
امیرمحمّد بهارفروش
امیرمحمّد بهارفروش
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
بله ، ولی متاسفانه تعدادشون کمه ...
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
بعلهههههههههههههههههههههههههه
امیرمحمّد بهارفروش
امیرمحمّد بهارفروش
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
مرسی
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٨
٠
٠
حرفی ندارم
امیرمحمّد بهارفروش
امیرمحمّد بهارفروش
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢٨
٠
٠
نمی دونم ولی یک از دلایل اصلیش دور شدن زندگی ها از قرآن و عمل به قرآن میتونه باشه،با این که خیلی از ماها تمام این ها رو میدونیم اما بازهم انجامش میدیم بازهم به همون روال قبل...
امیرمحمّد بهارفروش
امیرمحمّد بهارفروش
٩٢/١١/٢٤
٠
٠
بله دقیقا ، باید به خودمون بیایم .
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات