آخ جون دعوا ...
اوضاع اعصاب شما این روزها چطور است؟!

آخ جون دعوا ...

نویسنده : hoorieh

این روزها اصلا و ابدا مردم اعصاب درست و حسابی ندارند. همه مثل باروت می‌مانند، فقط منتظر یک جرقه هستند که آن‌ها را شعله‌ور کند.

مثلا همین دیشب، در حالی که سوار بر ماشین بودم و از سرما در حال ویبره رفتن و توی ترافیک منتظر یک راه نجات که هر چه زودتر به مقصد برسم، ناگهان راننده یک پراید که از قضا مرد مسن و سن و سال داری هم بود؛ به راننده یک ماشین سمند که او هم از حیث سن و سال چیزی از آن یکی کم نمی‌آورد، شروع به دادن فحش‌های رکیک کرد. که ای (....) چرا ماشینت را این‌جا نگه داشته‌ای و ...

 

راننده بیچاره سمند که ماشینش خراب شده بود و از ناچاری ماشینش را به صورت دوبل پارک کرده بود، با شنیدن این حرف‌ها رگ گردنش متورم شد و او هم شروع به ناسزا گفتن کرد.

حالا قضیه به همینجا ختم نشد؛ ما که پشت سر ماشین راننده پراید بودیم و به دلیل توقف او مجبور شدیم که بایستیم و ماجرا را نگاه کنیم. پیرمرد از ماشینش پیاده شد و ادامه فحش‌هایش را داد و شروع به کتک کاری کردند.

ملتی جمع شده بودند و تماشا می‌کردند. یک بزن بزن مجانی که مردم را از حال و هوای خودشان اندکی دور می‌کرد.

 

در همان لحظه دلم سوخت برای خودم، برای مردمی که دیگر اعصاب ندارند. دلم سوخت برای آن پیرمرد پیرزن‌های مهربانی که حالا تعداد انگشت شماری هستند. و با خود اندیشیدم که اگر من هم پیر شوم آیا بی‌اعصاب‌تر از آن‌ها می‌شوم یا نه؟!

شما چطور؛ اوضاع اعصاب شما این روزها چطور است؟ 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
بد نیست ، دست بوسه اعصاب گرام ...*:)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢٦
٣
٠
بچه ها فک کنین ،انسان های اولیه،برای فحش دادن به هم دیگه ، چه نقاشیایی که نکشیدند *:) ...
Mohammad Ghandehari
Mohammad Ghandehari
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٩/٢٦
١
٠
اينجا همه چي آرومــــــــــــــه (^_^) بده ولي منم دعوا دوست دارم.....كلا ياد صحنه هاي ماندگار پت ومت در ذهن آدم بازسازي ميشه :))))
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
خوب نمیدونم این ناشی از چی و کجاست اما مردم خیلی اعصابشون ضعیف شده !!!! از من جوون تا اون فرد مسن !! البته این موضوع نیاز به بررسی دقیق تری داره مطمئنا :)
par!sa
par!sa
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
خب دعوا دیدن خیلی حال میده... یادمه یه بار تو تبریز بودیم تو یک پارک دعوا شده بود... ما هم دو ساعت کاااامل واستادیم نیگاشون کردیم.. خخخ جالبش اینجا بود که نمیفهمیدیم چی میگن اصن!!------ ولی این دعوا کردنا داره خیلی زیاد میشه .. یه لحظه حواست نباشه بخوری به یکی سریعا جلوت گارد میگیره.. اعصاب ندارن والا!!
neyosha
neyosha
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
اوضاع اعصاب ما بدک نیست..........متشکرم:)
سهره
سهره
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
دعوا بازم یه موقع هایی حال میده ولی من هروقت دعوای مردم را می بینم می ترسم .........!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
راننده ها مخصوصا باز راننده تاکسی ها اعصاب مصاب براشون نمی مونه ولی خب وقتی وضعیت طوری شده که وقتی برای راحتی اعصاب و استراحت باقی نمی مونه انتظار بهتری هم نمیشه داشت
Vania
Vania
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
وضعیت طوری نشده مستر خورسندی .مردم خودشون خودشونو زیادی درگیر کردن.حتی از استراحتشونم میزنن.حتی دراون صورتم دلیل نمیشه بی اعصاب باشیم
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
خدا نکنه یکی بخواد تو این مواقع به من فحش بده...نه رعایت سن و سال رو میکنم نه نگاه به قد و هیکل یارو...با مشت میرم تو صورتش :|
Vania
Vania
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
خدا روزگار شمارو به خیر کنهه و اطرافیانتونو.
ظشاقش
ظشاقش
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
آفرین !چه افتخاراتی.
Vania
Vania
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
ما خدارو شکر اعصابمون سر جاشه اگه بذارن...ازین دعواهای خیابونی اصلا خوشم نمیاد.این روزا هیچکی انگار اعصاب نداره.سرچیزای الکی دعوا راه می ندازن.
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
فعلا که عصابمون سر جاشه تا خدا چی بخواد. مرسی جالب بود
maede
maede
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
بخوای اینجا تو رانندگی عصبی بشی باید همش دعوا کنی!همون اکثر اوقات بیخیال بودن بهتره! :|
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
ممنون اگه بشه غضب وکنترل کرد .....
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
با قرصای که میخورم خوبه فعلا... فقط بعضی وقتا داروخونه ها ادا در میارن بدون نسخه نمیدن بعد دیگه میشم مثل همینا بی اعصاب مصاب/خ
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
اعصاب منم خوبه..........ولی بعضیا....!!!!!!!!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
سلام ... خيلي دوست دارم زود برسم خانه چون دير برسم خانم جان هرچه كتك نگاه كردم روي من اجرا مي‌نمايد /// اگر كتك بخورم كه بايد بروم خانه مادرم
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات