امید داشن به...
شب نوشت‌های یک ذهن بی‌خواب

امید داشن به...

نویسنده : فائزه اعتمادی راد

گاهی اوقات که تنها می‌شوم فکر می‌کنم به زندگی، به گذشته و آینده. سال‌های سپری شده و روزهای باقیمانده و به این نتیجه می‌رسم که شاید هنوز هم بتوان امیدوار بود.

امید به.... تمركز بیشتری می‌كنم امید به ... 

جای این سه نقطه حتما چیزی می‌توانم قرار دهم.  می‌گردم. در تمام لایه‌های حافظه‌ام. نه؛ اشتباه کردم!  می‌دانم كه نمی‌شود تمام لایه‌های حافظه را گشت. بعضی لایه‌ها بهتر است پاك شود. حافظه زیاد هم چیز جالبی نیست. بعضی وقت‌ها عذابت می‌دهد .گاهی اوقات خاطرات لب ریز می‌شوند. سعی می‌كنم فراموش كنم. آدم‌هایی كه هر بار عاشق‌شان می‌شوی و چند صباحی بعد متنفرت می‌كنند. 

 

قرار بود جای این سه نقطه را پیدا كنم. ولی گردش در خاطرات از هدف دورم كرد. روی تخت نشسته‌ام .تمركز می‌كنم. تلفن زنگ می‌زند. افكارم را پخش می‌كند. صدایش وسوسه انگیز است. مهم نیست چه كسی پشت خط باشد. بلند می‌شوم سیم تلفن را قطع می‌كنم. دوباره بر می‌گردم و روی تخت دراز می‌كشم .

قرار بود كلمه‌ای را به جای سه نقطه قرار دهم. امیدواری به ... . 

مطمئناً به هیچ كس امیدی ندارم. آدم‌ها را نباید زیاد جدی گرفت. تنهایی بهتر است و کتاب خواندن و چیز نوشتن به جای

صحبت‌های شبانه با تلفن، این نعمت بزرگی است. ولی گاهی اوقات حافظه اذیتم می‌كند و دستانم نیز از نوشتن برخی واژه‌ها ناتوان می‌شوند. 

دوستت دارم را نمی‌توانم راحت بیان کنم، مثل دروغ گفتن می‌ماند .لابلای تمام افكارم رخنه می‌كند. مثل زیر نویس‌های تبلیغاتی كه مدام زیر تلویزیون می‌گردند.

 

هر چیزی كه زمانی دوست داشتنی باشد، تنفر برانگیز هم می‌شود. دوست داشتن مثل گذاشتن شئی‌ است در گوشه خالی فكرت. تا وقتی چیزی نبود تو احساس خالی بودنش را نمی‌كردی. ولی حالا كه این قسمت را پر كردی درد سرت آغاز می‌شود .یك روز كه چشمت را باز كنی و ببینی كه جایش خالیست، تمام می‌شوی.

شب از نیمه هم گذشته. هنوز روی تخت دراز کشیده‌ام. خانه ساكت است. همه خوابیدند. یادم نمی‌آید چند ساعت است در این حالم... چه فرقی می‌كند. نمی‌توانم زندگی را مجموع روزها، ماه‌ها و سال‌ها بدانم. زمان واحد خوبی برای اندازه گرفتن نیست. گذشته، گذشته است. حالا یك روز پیش یا صد روز پیش.

زندگی مجموعه چند داستان كوتاه است. داستان‌های كوتاهی كه گاهی به اندازه یك رمان طولانی می‌شوند و گاهی هم در چند سطر خلاصه می‌شوند و در نهایت تمام می‌شوند.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١١/٢٠
١
٠
جالب بود .... ولی چرا اینقدر نا اُمید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم گرفت ... فک کنم بهترین کلمه به جای اون سه نقطه ( رحمت خدا ) باشه ! چرا که خودش گفته « وَ لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون‏ » یعنی : ( و از رحمت خدا مأيوس نباشيد ؛ زيرا جز مردم كافر از رحمت خدا مأيوس نمى‏شوند ) شما که نا امید نیستین !؟ ( 87 یوسف )
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
نفسم پس می رود . از چشم هایم اشك می ریزد . دهانم بد مزه است .سرم گیج می خورد .قلبم گرفته!
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
:|
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
:(
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
من شايد شرايط شما رو تجربه نكرده باشم ولي هميشه ميگم اين نيز بگذرد
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
نفس میکشم تا به جای مرده ها خاکم نکنند..!! اینگونه است حال من..دیگر چیزی نپرس...!!!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
عزیزم اول جوونی اینا چه حرفاییه؟
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
چي بگم:(((((
r_riahi
r_riahi
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:ـــــــ(((((((((ــــــــــــــــه
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
هوووم:(((
saiideh70
saiideh70
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
جای خالی ها دیر یا زود بالاخره پر میشن :)
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
هعييييييي...كاش ميشد
n_fatemi
n_fatemi
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
وای امیدبه زندگی خوب چیزیه ها:(یکم امید داشته باش. دلم گرفت:((((((((((
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
اميد به چي !!! دنبال همينم الان؟؟؟؟؟
s_kiani
s_kiani
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
وهستت ادما هایی ک میبندند ب روی خوشی چشم ها را و بازمکنن در های غم… جور دیگر باید دید….
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
چشم ها را شستم جور ديگر ديدم ! اوهمان بود كه بايد دوست مي داشتم...
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
به قول خودتون: گذشته، گذشته است. حالا یك روز پیش یا صد روز پیش...
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
ميگذره ولي دقيقا از روي روح و روان ادم ميگذره!
mahshid
mahshid
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
مرسیحالمنو توصیف کردی
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
مرسي كه تاييد ميكني حرفامو. كاش حالت خوب شه:(
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
احساسی مشابه داشتم قبلا ! به تاریخ سپردمش:(خودش می دانست چکار کند!
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
زمان التيام بخشه درسته
وصال
وصال
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
فائزه جونم این روزهای جوونی خییییییییییییلی ارزشمند تر از اونه که بخوای با این حرفا با این ناامیدی ها خرابش کنی . مثه آدمای 60 ساله حرف زدم ولی واقعا همینه .نزار هیچ آدمی شادی روزهای جوونی تو ازت بگیره
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
ميخوام نذارم ولي خودت ميدوني كه سخته!:(((
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
:(((....قشنگ بود...مام دلمون تو بی خوابیا از این حرفا میزنه....ممنون
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
مرسي كه خونديد
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
اووووووووووم چي بگم.... نميشه گفت همش درسته... حالا بذار فكر كنم...
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
وقتي تجربه بشه ثابت ميشه كه درسته!
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١١/٢٠
٠
٠
چی شدی مگه عزیزم ؟ :)
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
دست رو دلم نذار خواااااااهر:((((
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٢١
٠
٠
اینجور مواقع دقیق نمیدونم باید چی بگم باور کنید ...اما فقط میتونم بگم این نیز بگذرد ناراحت و ناامید نباشید ...
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
ممنون لطف ميكنيد
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/٢١
٠
٠
!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :(((((
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
:(((((((((((( همين ديگه ...
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/٢١
٠
٠
خوب دلیل ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
بیا اونور بهت بگم:)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
خخخ کودون ور ؟؟ :)
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
چي بگم :(
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢١
٠
٠
:(((((
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١١/٢١
٠
٠
سلام به شما در مورد ای دل نوشته ناشی از بیخوابی! که نوشتی نمیدونم چی باید بگم ولی یه توصیه بهت میکنم: میگن درد رو از هر طرف بخونی میشه درد ولی درمان رو برعکس بخونی میشه نامرد مواظب باش واسه دردهات به هر درمانی تن ندی موفق باشی
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
چشم ممنون
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/١١/٢٢
٠
٠
زیبا بود :) زندگی پر از داستان های کوتاهه واقعا :) ممنون :)
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
ممنون که خوندین:)
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
خوب بود مرسی
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
خواهش میکنم
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
آری امید به............
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٢٣
٠
٠
بله...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦