مسجد دل
دخترم؛ این پسر را چطور تربیت کرده‌اید؟!

مسجد دل

نویسنده : n_ashena

در محله ما یک مسجد وقفی می‌ساختند. یک روز زمستانی، صبح خیلی زود که برف زیادی باریده بود، از خواب که بیدار شدم. دیدم محمدرضا خانه نیست. ساکش را هم نبرده بود، همه اتاق‌ها را گشتم اما معلوم نبود کجا رفته. یک ساعتی با نگرانی منتظر شدم، فکر کردم شاید کار فوری پیش آمده و یکدفعه رفته جبهه، اما چرا ساکش را نبرده بود؟

نگران جلوی در ایستاده بودم که بالاخره بعد از یک‌ساعت پیرمرد همسایه را توی کوچه دیدم با خنده گفت: دخترم  این پسر را چطور تربیت کرده‌اید؟ امروز صبح زود دیدم قبل از من آمده سقف نیمه کاره مسجد را تمیز کرده و برف‌هایش را هم جارو کرده که یک وقت زیر فشار برف فرو نریزد.

لبخند زدم، می‌دانستم تا کارش تمام نشود، برنمی‌گردد. باید یک چایی داغ برای پسر رشیدم می‌بردم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
موضوعش مثل داستان های قبلیتون بود....قشنگ بود...ممنون :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
باید کارهای این چنینی و جهاد رو تو روستاها و مناطق محروم دید واقعا خیلی زیبا و خداپسندانه است...
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
زیبا بود مرسی
hoorieh
hoorieh
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
زیبا بود :-)
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
ممنون..:)..کوتاه و در عین حال دلنشین..:)
Mahnaz
Mahnaz
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
مرسی...عالی بود...
Paeez
Paeez
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
عآلی بود!:)
ali007
ali007
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
مرسی..........زیبا بود:)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٥
٠
٠
:))) ممنونم
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
واقعا زیبا بود ممنون لذت بردم :)
khan
khan
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
آفرین....!!! فوق العاده داستانو جمع کردید.... چه نگاه پست مردنی دارید... آفرین با این جمع بندی یاد سووشون و مدیر مدرسه افتادم... خیلی خوب بود... جمله ی آخر بی نظیر و به موقع بود...
khan
khan
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
پست مدرن... ببخشید دیگه ذوق زده شده بودم ...
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
خیلی خوب بود متشکرم:))
par!sa
par!sa
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
:)))
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
خيلـــــــــــــي هم عالــــــــــــــي (^_^) يعني قشنـــــــگ بودا....احسنت كيف كردم :)
maede
maede
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
این داستان ها راجع به شخصیت های واقعی هستن درسته؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/١٦
٠
٠
سلام ... سخته ، خيلي هم سخته ، كه ديده باشي جوانان آن روزگار چه كارها كرده‌اند و حالا همانها چه كارها مي‌كنند.
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠