من با دمپایی می‌روم
خداحافظ پسرم

من با دمپایی می‌روم

نویسنده : n_ashena

حال آن روزها گفتنی نیست؛ من یک قسمت از دل و جان و روحم هنوز در آن دوران مانده. با یاد آن روزهاست که زنده‌ام. با این‌که تمام تلاشم را کردم که محمدرضا را برای خودم نگه دارم، اما در حین همین تلاش‌ها، او من را دنبال خودش برد.

مدتی بود که از جبهه برگشته بود، می‌دانستم یک روز یکدفعه به من می‌گوید امروز مرخصی‌ام تمام است. دوست نداشت من از چند روز قبلش غصه‌دار باشم. گاهی هم تا دم در می‌رفت و یکدفعه خداحافظی می‌کرد و می‌رفت.

 

برای این‌که غافلگیر نشوم پوتین‌هایش را در سطلی انداختم و از درخت سیب آویزون کردم. نزدیک ساعت ده بود، کارها را کرده بودم و نهارم را بار گذاشته بودم و در حیاط دراز کشیده بودم تا قبل از رفتنش ببینمش  که یکدفعه صدا زد مادر جان پوتین‌های من رو ندیدید؟

با صدایی ناراحت گفتم: نه! شاید برادرای کوچکیت برداشته باشن، صبر کن هر جا باشن تا یک ساعت دیگه میان. باز راه افتادی؟ چه عجله‌ای داری؟ حالا صبر کن جبهه که فرار نمی‌کنه.

صدا زد و گفت: پس من با دمپایی می‌روم. من این راه را خودم انتخاب کردم، می‌دانی که با این کارها نمی‌توانی من را نگه دارید.

خداحافظی بلندی کرد. صدای بسته شدن در را که شنیدم قلبم فرو ریخت، با چشمانی اشکبار پوتین‌هایش را برداشتم، چادرم را سر کردم و تا پیچ کوچه دنبالش دویدم. خدا می‌داند با چه حالی از او جدا شدم.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mr.mamad amin
mr.mamad amin
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
زیبا و دلپذیر بود...ممنان
a_arabpour
a_arabpour
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
خوب بود موفق باشی
A_K
A_K
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
آخییییی...ممنون
dr.maRYam
dr.maRYam
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
چه دلی داشتن مادرای شهدا..
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١٠/١٩
٠
٠
خداوند بر درجاتشان بيفزايد... ممنون
maede
maede
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
آخی چه غم انگیز...یه بار دیگه هم پرسیدم اینا همشون از شخصیت های واقعین؟
n_ashena
n_ashena
٩٢/١٠/٢٥
٠
٠
بله این ادما همه هستن . این مادر خیلی شیوا و قشنگ حرف میزنه با اینکه سواد نداره اما کارش درسته تو حرف زدن
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
تشکر
admin
admin
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
یاد یکی از شهدای محلمون افتادم؛ اون بنده خدا که وقتی جنگ شروع میشه؛ با لباس توی خونه پا میشه میره جبهه!
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
اخه............قشنگ بود متشکرم:)
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/٢٠
٠
٠
تشکر تشکر عالی بوود
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/٢١
٠
٠
خیلی قشنگ بود....منو گرفت....ممنون :)
ali007
ali007
٩٢/١٠/٢٢
٠
٠
خیلی زیبا بود...........سپاس
amin20
amin20
٩٣/٠١/٢٦
٠
٠
زیبا و خواندنی بود ممنون
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات