هزار تومان دغدغه
نوشته‌های یک ذهن مشغول در خیابان

هزار تومان دغدغه

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

داری راه خودت را می‌روی با یک فکر یک خط در میان! گاهی راضی می‌شوی، گاهی هم فکری به سرت می‌خورد که شاکی می‌شوی.

چشمت به یک هزار تومانی می‌افتد لحظه‌ای مکث می‌کنی و باز نگاهش می‌کنی! این دفعه به چشم خریدار! ولی دلت خریدارش نیست! می‌گوید حلال نیست. می‌گویی شاید صاحبش برگردد و ببیند که پولش این‌جا افتاده.

زیر لب دعا می‌کنی که خدا کند که به دست صاحبش برسد. احساس می‌کنی وظیفه‌ات را در برابرش به انجام رساندی و راه می‌افتی.

 

دلت هنوز هم در حال مجادله است. لحظه‌ای به این فکر می‌کنی که یعنی مال چه کسی است این پول. دوباره دعا می‌کنی خدا کند که مال یک آدم پولدار باشد که از لابلای تراول‌های جیبش این یکی سرک کشیده و بیرون افتاده.

ولی دلت رضا نمی‌شود که این هزاری مچاله مال یک پولدار باشد! آن‌ها که با تراول‌ها می‌چرخند، می‌شوند مثل آن‌ها اتو کشیده و تر و تمیز و گنده دماغ! ولی این یکی مچاله است و چروکیده. بیشتر شبیه پولی است که در لابلای انگشتان یک کودک؛ مچاله شده است و انگشتان کوچکش برای این هزار تومانی چروکیده زیادی نچسب بوده است.

 

نگران می‌شوی. نکند که کودکی برای خرید مادری آمده بیرون و پولش را گم کرده است. نکند که گریه کنان و دسته خالی دارد به خانه بر می‌گردد.

از آن مهم‌تر نکند که تنها پول یک خانواده برای خرید نان بوده باشد. نکند که این 1000 تومانی امید کسی بوده تا شب را سر گرسنه زمین نگذارد. نکند که نبود این مقداری که اصلا به حساب چشمان تو نمی‌آید شرمندگی مادری شود، پیش فرزندانش. ذهنت می‌رود به سمت این چالش‌ها و یادت می‌رود که شاکی باشی. اصلا یادت می‌رود که باشی و باز هم دعا می‌کنی خدا کند که ...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
saiideh70
saiideh70
٩٢/١١/٠٢
٠
٠
تا به حال به یه پول که رو زمین افتاده اینجوری فکر نکرده بودم
f_dehghan
f_dehghan
٩٢/١١/٠٢
٠
٠
جالب بود ممنون...!!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١١/٠٢
٠
٠
مال دزدی بوده که صندوق صدقه هارو خالی میکرده! کسی سر رسیده و 1000 تومن از دستش افتاده!!!
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/٠٢
٠
٠
هـــــــــــــــــــآع !!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چه منفی ://
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١١/٠٢
٠
٠
آخه داشتیم از این موردا ...و دیدم که گفتم/خ
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/١١/٠٢
٠
٠
بسیاااار زیبا.خیلی خوشم اومد.مچکر
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/٠٢
٠
٠
عزیزم اینقدر خودتو اذیت نکن ، زبونم لـــــــال پیر میشی :((( /// ممنون قشنگ توصیف کردی :))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٠٢
٠
٠
خیلی قشنگ بود....واقعا بعضی وقتا یه چیز کوچیک آدمو غرق در فکر میکنه..ممنون :)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٠٢
٠
٠
لذت بردم ...تشکر
باران
باران
٩٢/١١/٠٢
٠
٠
تا کجاها فک میکنی ؟ :) ممنون
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
جالب بود :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
چقدر حرف پشت یک 1000 تومنی مونده که شاید در نگاه اول ما نبینیم... | ممنونم سیده خانوم خیلی جالب نوشتید.
n_ashena
n_ashena
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
تا روزی کی باشه
کوپس
کوپس
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
جالب بود (-:
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
از یک اتفاق کوچیک و ساده...چه ایده ی جالبی گرفتید...و چه متن زیبایی نوشتین :)
e_najm
e_najm
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
من هیچ وقت به همچین چیزی فکر نکردم
neyosha
neyosha
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
جالب بود متشکرم:))
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
اخه یه هزار تومنی و این همه ماجراااااا؟؟؟
par!sa
par!sa
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
هوووم... چقد داستان داره یه هزار تومنی ... مرسی :)
عاشق فسنجان
عاشق فسنجان
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
جالب بود خوشم اومد
korosh
korosh
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
قشنگناک بود :))) واقعا برای یه مسئله به این کوچیکی و بی اهمیت چه متن زیبایی نوشتین :)) عالی بود :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
:) زیبا بود بسی سپاس
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
خیلی عالی بود...واقعا سبک نوشته رو دوست داشتم و خصوصا مفهومش رو...تشکرات:))
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
چی همه داستان پشت یه هزار تومنی بوده :) مرسی خواهری :)
j_mousavi
j_mousavi
٩٢/١١/٠٣
٠
٠
گاهی یک قضیه ساده می تواند پیچیده باشد
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨