دعوای یک نفر با دلش!
نمی‌دانم حق با کدامشان است

دعوای یک نفر با دلش!

نویسنده : سیده نعیمه زینبی

چقدر امروز به یک دوست فکر کردم! یک نفر را می‌شناسم که این‌قدر با خودش جنگیده است که یادش رفته بود دل دارد!

اصلا این‌قدر دلش را ندیده گرفته بود و به روی خودش نیاورده بود! این‌قدر به او بی‌محلی کرده بود که یادش رفته بود که هست! این‌قدر با او دعوا کرده بود که سکوت کرده بود. تو سری خور بارش اورده بود!

همین تازگی‌ها؛ فهمیده بود که یک تکه‌ای هست در وجودش که یک وقت‌هایی بدجور می‌گیرد!

بعضی وقت‌ها هم بد جور قیل و قال راه می‌اندازد! بعضی وقت‌های دیگر نا آرام می‌شود!

 

تازه یادش آمد، بله، آدمی هست، دلی هست. کمی که نازش را خرید، بدجور خودش را لوس کرد؛ زیاده خواه شد!

این‌قدر خواست که یک وقتی دید که «دل جان» می‌خواهد یک نفر مال خودش باشد! یک نفر باشد که فقط و فقط ناز کش او باشد! یک نفر که مال هیچ‌کسی نباشد، یک نفر باشد که فقط او را بخواهد!

گفتم که زیاده خواه شده بود، خیلی می‌خواست. دید اگر همین طور پیش برود دیگر حریفش نمی‌شود! از پسش بر نمی‌آید. انگار که دوباره به خود آمده بود، شروع کرد به مخالفت با دل، سرناسازگاری برداشت، دیگر محلش نمی‌دهد!

حواسش به او نیست، مثل همان قدیم‌ترها شاید هم بدتر! گمانم به همین زودی‌ها یک دلِ مرده تحویل بگیرد!

دلی که هست ولی جان ندارد..

 

راستش را بخواهید، نمی‌دانم حق با کدامشان است! آدم نمی‌تواند فقط برای دلش باشد، از طرفی هم نمی‌دانم با دلش باید چه کند!

===================

پ.ن: در واقع دو نفر را می‌شناسم که این گونه‌اند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
كاش منم بخاطر نمي اوردم كه دلي دارم...
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/١٠
٠
٠
اخهههه چرااااااااا؟؟؟؟؟؟
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/١٠
٠
٠
چي بگم...:((
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١١/١٠
٠
٠
سلام ... يسازم خنجري نيشش ز فولاد
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/١٠
٠
٠
بعله بايد بسازم يكي ازين خنجرا لازمه !
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/٠٩
١
٠
راست میگی واقعا! من که نمیدونم با دلم چند چندم!
h_nim82
h_nim82
٩٢/١١/٠٩
١
٠
باز صبح می‌شود، به میان زندگی قدم می‌زنم ،قدم می‌زنم با عقلم،و باز نادیده می‌گیرمش،گاه به این می‌اندیشم،شاید روزی بخواهد ترکم کند؟!....ممنونم
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/١١/٠٩
١
٠
زندگی دلی قشنگه.زندگی که توش اجساسات یه دل نباشه قشنگ نیست.اما همونطور که هرچیزی زیادیش بده معمولا زیادی دلی بودن هم خوب نیست.ولی خدای نکرده دل مرده بودن هم بده.
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
آفرین سید همه چیز بستگی به این داره که ما بتونیم تعادل رو حفظ کنیم یا نه...
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٠٩
١
٠
دلم تورا می خواهد وبس...خدایا چقدر خواستنی هستی تو...
reyhaneh_arghiani
reyhaneh_arghiani
٩٢/١١/١٠
٠
٠
هزارتا لایک
وصال
وصال
٩٢/١١/٠٩
١
٠
ز دست دیده و دل هر دو فریاد خخخ ولش کن تیریپ ادبی نیام /بازم مثل همیشه خیلی خوشگل نوشته بودی آسمانه جونم ............. اصلن گاهی آدم میمونه با این دلش چی کار کنه
maede
maede
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
عقل و دل کنار هم خوب میشه!نه عقل مطلق نه احساس مطلق!
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
لایک
ali007
ali007
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
گمانم به همین زودی‌ها یک دلِ مرده تحویل بگیرد!.....واقعا حقیقته منم نمیدونم باید با دلم چه کنم؟؟؟؟؟!!!!
javad agha
javad agha
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
سپاس فراوان:)))
f_dehghan
f_dehghan
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
دل مرده......اره وافعا....!!!!!
neyosha
neyosha
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
متشکرم:) خیلی خوب بود:)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
هــــــــــعی :(((( قشنگ نوشتی مرســــــی :))
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
این دل ما که تکلیفش نه با خودش معلومه نه با ما :(((......ممنون :)
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
سیده بانو عجب مطالبی میذارید آدم رو همینجور به فکر وادار میکنه ،خیلی ممنونم.
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
بسیار موافقم
mohii-2
mohii-2
٩٢/١١/١٠
٠
٠
ایضا /////!
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
منم با خودمو دلم بیشتر مواقع بلا تکلیفم ...هیییییییییییی نمیدونم ...ممنونم از شما
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
تعادل حفظ بشه همه چی خوبه *:) نه همش احساسات پایه ی زندگی باشند و نه عقل ، هر دو تاش با هم *:) ...
f_baharnarenj
f_baharnarenj
٩٢/١١/١٠
٠
٠
سلام من هم می شناسم...جمله ام برای تو کامل است؟!!!:((
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١١/١٠
٠
٠
بله عقل وقلب، عشق و منطق هردو ناخداي يك كشتي هستن...تنها درصورتي كه باهم باشن به سلامت به مقصد ميرسن... نوشته قشنگي بود... تشكر...
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٢/١١/١٠
٠
٠
سپاس:)
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١١/١٠
٠
٠
سکوت کنم خیلی بهتره :))
m_meisam
m_meisam
٩٢/١١/١٠
٠
٠
دل و عقل اغلب مخالف همند
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠