اسم فامیل در بچگی!
طنز

اسم فامیل در بچگی!

نویسنده : مهرانا
اسم: غلام
 فامیل: غلامی
 غذا: غلام پلو
 میوه: غلام سبز
 شغل: غلام فروش
شهر: غلام رود
 کشور: غلامستان
 گل: غلام بو
 شیء: غلام پلاستیکی
 ماشین: همونی که غلام سوار میشه اسمشو نمیدونم
 یک جور می‌نوشتیم اولش با غلام شروع شه،  بعد تازه به ما می‌گفتن مثلاً غلام پلاستیکی وجود ندارد و ما در دفاع از ورژن پلاستیکی غلام، چنان جنگ خونینی به راه می‌انداختیم که در 8 سال جنگ تحمیلی به راه نیافتاده بود... آخه رو نبود که!
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f.qabel
f.qabel
٩١/٠٩/٢٧
١
١
تازه برای عضو می نوشتیم : غلام پاش و برای بیماری : غلام پاش درد می کنه!!!
fanaz
fanaz
٩١/٠٩/٢٧
١
١
kiنه اصلا هم همچین نیست...
اسمانه
اسمانه
٩١/٠٩/٢٧
١
٠
شما دیگه خیلی معرکه بودید اخر جیر دوها
h_poortaghi
h_poortaghi
٩١/٠٩/٢٧
١
٠
خیلی بازی جالب و خاطره انگیزی بود ممنون که یادمون انداختی
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٩/٢٧
٤
٠
جالب بود.بالاخره برای برنده شدن ترفند هایی داشتیم برای خودمان.مثلا برای ماشین می نوشتم غاز.بعد که شکایت ها بالا می گرفت با کمال خونسردی جواب میدادم خب میشود رو غاز سوار شد و همچنین کار برای ما انجام داده پس ماشین محسوب میشود:))))
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٩/٢٨
٠
٠
ما وقتی از حرف ی میوه نبود می نوشتیم یونجه و اینجوری توجیه می کردیم که یونجه گیاهه و اسب و الاغ که اونو می خورن.حتما که نباید ما بخوریم.بعد جمع واسه نسبت داده نشدن به این دو حیوان گرامی خودشونو کنار می کشیدنو قبول می کردن.یادش بخیر.
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/١٨
٠
٠
:))))))))))))))))))) کلی خندیدم....... واقعن...... چه دعوایی می کردیم.....
saeed_p
saeed_p
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
غذا از خ بود!! نوشته بودم خالي پلو!!!!!!!! گير داده بودن كه خالي پلو نداريم. بايستي حتما يه چيزي توي پلوت باشه!!!!!!!!!!!!!
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
آرزو/ آرزویی/ نیکتا/ نیکتایی
پربازدیدتریـــن ها
افشین یدالهی هم رفت

این سال کبیسه همچنان مسافر می گیرد

٩٥/١٢/٢٦
دردی که بزرگ تر می شود

هیس! اینجا گوش شنوایی... هست

٩٥/١٢/٢٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
دیگران را فراموش نکنیم

آن طرف چهره نوروز

٩٥/١٢/٢٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
احساس ناب یکی شدن

اگر روزی ازدواج کردم

٩٥/١٢/٢٦
ممنون از عشق...

انگار عاشقي

٩٥/١٢/٢٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات