تا کجا؟ تا چند؟!
در حسرت دیروز و له امید فردا

تا کجا؟ تا چند؟!

نویسنده : mohadese.v

روزها و ساعت‌ها بدون توقف بر ما و حتی بدون توجه به احوال ما می‌گذرد و زندگی همچنان در جریان است.

زمان برای کسی نمی‌ایستد و صبر نمی‌کند، فقط ما یا می‌توانیم خود را به این قافله متصل کنیم و یا این‌که در چشم بر هم زدنی جا می‌مانیم.

آن‌که این جمله طنزگونه ولی تامل انگیز را گفته که «نیمی از عمر من در حسرت دیروز و نیمی دیگر به امید فردا گذشته است.» وصف حال بسیاری از ما را بیان کرده است که نام ماندن در گذشته را تامل و انتظار فردا را امید گذاشته‌ایم.

و ناگهان می‌بینیم همه آن فرداها آمده‌اند و در لحظه‌ای به امروز مبدل گشته‌اند و ما غافل مانده‌ایم. باز هم صبر کردیم تا فردایی دیگر به دیروز مبدل شد و گذشت و ما باز هم فراموشش کردیم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
بسی جالب بود . مرسیییییییی
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
زیبا بود و جالب.............ممنون و مچکر:)))))))))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
زندگی آب روانی است که به جو بر نمی گردد (شعرش رو یاد ندارم !) ...*:)
سهره
سهره
٩٢/٠٩/٢٣
١
٠
آب این رود به سر چشمه نمی گردد باز ........................بهتر آن است که غفلت نکنیم از آغاز..عایا؟؟؟
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
ایوووووول سهره فک کنم همینی ِ که تو میگی *:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٣
١
٠
سلام ... زندگي آي زندگي ..... ديگر يادم نيست
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٤
١
٠
بقیش اینه: خسته ام خسته امممممممممم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٤
٠
٠
سلام ... خسته كه نيستم
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
زمان برای کسی نمی‌ایستد و صبر نمی‌کند، فقط ما یا می‌توانیم خود را به این قافله متصل کنیم و یا این‌که در چشم بر هم زدنی جا می‌مانیم.ممنون : )
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
دنیا سه روز است : دیروز که گذشت، امروز که در آنیم و فردا که معلوم نیست باشیم یا نه ... بعله باید قدر این لحظه ها رو بدونیم و ازش نهایت استفاده رو ببریم/////
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٢٥
٠
٠
شاعر میگه: زندگی سه سوته...ولی جای سوتی نیست! جالب بود...ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات