تکه‌ای از آسمان

تکه‌ای از آسمان

نویسنده : mohadese.v

چشم می‌دوزم

و دل می‌سپارم

به آبی آسمانی که سقف ماست

سقفی برای پنهان شدن 

و گریز از آن‌چه بر ما گذشت

من در حسرت دیروز مانده‌ام

و فردا را می‌جویم

در آن‌چه آسمان بر ما مقدر ساخته:

شاید سهمی از این خاک 

شاید هم تکه‌ای از آسمان!

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
من در حسرت دیروز مانده‌ام و فردا را می‌جویم ممنون شعر قشنگی بود هیییییییییییییییییییییی
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
خوشمان آمد :)))))......ممنان :)
سهره
سهره
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
خوب بود.....
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
زیبا بود.............مرسی:))))))
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
مرسی :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
خدایا آسمانت چه مزه ای است ؟؟؟ من فقط زمین خورده ام ... قشنگ بود ، ممنون *:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
سلام ... مرسی :)
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
بسیار زیبا بود.. تولدتونم مبارک باشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه :))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
شاید... قشنگ بود ممنونم.
نوشا
نوشا
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
ممنون از نظراتتون
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
شعر قشنگی بود....ممنون :)
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/٢٧
٠
٠
مرسی زیبا بود
فاطيما
فاطيما
٩٢/١٢/٠٦
٠
٠
خوشمان آمد ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
خاطرات باهم بودن

ساعت یازده

٩٥/١١/٣٠
تبلیغات
تبلیغات