تنها گذاشت ...
داستان زبیر با بقیه فرق می‌کرد

تنها گذاشت ...

نویسنده : محمد امین شرکت اول

زبیر می‌دانست که حق با علی است. او کسی بود که در آن زمان‌های بی‌کسی علی همراه او بود، از آن آزمون سخت موفق بیرون آمد. او از همان چند نفری بود که حتی تعدادشان به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسید، او زمانی که حتی اذان گوی پیامبر(ص) هم از علی فاصله گرفته بود در کنار او ایستاد، او کسی بود که حتی در ماجرای کوچه برای مقابله با دشمنان علی دست به شمشیر برد.

او کسی بود که پیامبر خدا لقب سیف الاسلام (شمشیر اسلام) را به او دادند و درباره‌ او فرمودند که هر کسی با شمشیر زبیر کشته شود جایگاه‌اش جهنم است.
او حقانیت علی را درک کرده بود و همیشه در سایه این حقانیت بود تا این‌که مزایای خود را در خطر دید. مال، جایگاه، منسب، دید اطرافیانش و...
وقتی این‌گونه شد به همه چیزش پشت کرد، به خاطر دنیایی که هرگز به او نرسید از آخرتش گذشت، از سایه حق بیرون آمد و حتی می‌خواست بر حق سایه هم بیافکند.

در طول زندگی حضرت علی(علیه‌السلام) افراد بسیار زیادی به او پشت کردند ولی زبیر فرق می‌کرد، او دانسته این کار را کرد، او همان کسی بود که فضایل علی(ع) را در اویل دوران مظلومیتش در بازار جار می‌زد. همان دورانی که آن‌چنان خفقانی بر جامعه مسلمین حاکم بود که هیچ کس حتی جرئت نمی‌کرد نام علی(ع) را به زبان بیاورد. او وقتی در برابر علی(ع) هم ایستاد او را مدح کرد، به او گفت می‌دانم تو حقی ولی من نمی‌توانم با تو باشم...

به او گفت می‌دانم تو حقی ولی من باید به فکر خودم هم باشم، سپاه را ببین! همه این‌ها علیه تو هستند، من هم دیگر نمی‌توانم با تو باشم چون تمام اطرافیانم، تمام آن‌هایی که وجودم وابسته به آن‌ها است علیه تو هستند...
او علی را تنها گذاشت ...
همان کاری که خیلی‌ها در جامعه‌ی امروز ما به راحتی انجام می‌دهند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
admincheh
admincheh
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
حکایت زبیر حکایت کسانی هست که آسایش مادام رو لحظه فروختند ،زبیری نباشیم ایشالا
admin
admin
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
«همان کاری که خیلی‌ها در جامعه‌ی امروز ما به راحتی انجام می‌دهند!» در جامعه امروز ما علی(ع) که معیار حق و باطل باشد نیست... پس اگر جدایی هم اتفاق بیفتد حداقل دلیلش این نیست. دلیلش این است که اگر علی ها در ذهن زیبر ها بشکنند این شکستگی زمان می خواهد تا جوش بخورد...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام ... لايك
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
چه میشود گفت روال دنیا به همین منوال است...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٠
١
٠
سلام ... «همان کاری که خیلی‌ها در جامعه‌ی امروز ما به راحتی انجام می‌دهند!» چرا جامعه و رفتار خود را با جامعه زمان علي‌ع و بدتر از آن علي ع كه معصوم است را در كفه مقايسه گذاشته‌ايم.
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٩/٢٠
١
٠
چون علی ملاک مسلمان است!!!!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام ... رفتار و گفتار ما منطبق با سیره پیشوایان معصوم علیهم‌السلام . و اين دليلي نيست كه عده‌اي را زبير بناميم
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
زبیر ننامیدم!!! گفتم تفکرشان، رفتارشان، منششان مثل اوست. اسم افراد مهم نیست که چه باشد، تفکر مهم است. میتوان نام زبیر را داشت ولی علی وار زندگی کرد و همچنین می توان برعکس ...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
سلام .... تفکر، رفتار، منش كه زبيري شد يك جسم است كه خداوند آفريده چيز ديگري هم نداريم
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
ای ول ایول . هیییییییییی
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
وای به روزی که منافع مان را در خطر ببینیم...
faeze
faeze
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
ممنون خیلی خوب بود بود...برا همین هم هست که همیشه باید بگی خدا عاقبت بخیرمون کنه!
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
خیلی زیبا و خوب بود.............ممنون مستر ماشا!!!!!!!!
h-hidarpoor
h-hidarpoor
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
و زبیرهای دنیای مدرن چه زیاد شده اند... سلام/ ممنون از یادآوری به جاتون...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
اوهوم بسیار زیبا و قابل تامل ...*:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود...قابل تامل بود....ممنون آقای شرکت اول :)
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
تو برنامه این شبها کارشناس میگفت که یه علتی که زبیر هم مولا را تنها بود پسرش بوده که هی وسوسه اش میکرده و هر بار که میومده که با امام بجنگد امام با حرفایی که به زبیر میزده او را منصرف میکرده و بر میگشته...و دوباره پسر زبیر او را تحریک میکرده و از آخر هم فرار میکنه و میره.....بازم نمیدونم یعنی دقیق یادم نیست.. تشکر از شما متن قابل تامل بود
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
... حرف حساب بود،فقط انشاالله که همگی عاقبت بخیر شیم...
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
خیلی خیلی ممنون... احسنت!
پربازدیدتریـــن ها
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
گاهی از پنجره بیرون را نگاه کن

به دنیا آمدیم تا به هم کمک کنیم

٩٥/١١/٢٧
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
حالا نوبت من بود

نامه ای به خدا

٩٥/١١/٢٧
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت دوم

٩٥/١١/٢٧
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
من متخصص هستم!

راه اشتباهی

٩٥/١١/٢٧
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات