گرگی در لباس میش... / قسمت سوم. ماجراهای دفتر وکالت
قسمت سوم. ماجراهای دفتر وکالت

گرگی در لباس میش... / قسمت سوم. ماجراهای دفتر وکالت

نویسنده : میثم

آدم گاهی از آن‌جایی ضربه می‌خورد که فکرش را هم نمی‌کند؛ صحنه تراژدی امشب دفتر وکالت را یك کارخانه‌دار ورشکسته تکمیل کرد. مردی سیگار بدست وارد دفتر شد. با توجه به این‌که از پرونده‌اش خبر داشتم، دلم نیامد به او بگويم سیگار کشیدن در اماکن مسقف و عمومی ممنوع است. با خودم گفتم تو دیگر به او گیر نده و بگزار در حال خودش باشد، حالا تو کمي دود بخور، شاید این دودها حالیت کند چقدر این مرد درد دارد!

تعریف می‌کرد که من کارخانه داری متمول و با سابقه در شهر بودم که روزی سه شیفت كارگر در کارخانه‌ام کار می‌کرد، اما از بد روزگار حسابدارم خائن از کار درآمد. در مدت 7 سال آن‌قدر از حساب مشترک ريیس کارخانه و خودش پول بیرون کشیده بود که در عرض چند ماه با مخ به زمینم زد.

اولش با خودم گفتم یعنی چه؟ مگر می‌شود یك کارخانه‌دار این‌قدر گیج و بی‌حواس باشد که باخبر نشود دور و برش چه خبر است، اما وقتی برايم از جوان مرگ شدن دو تا بچه‌اش و دو بچه معلولش گفت، فهمیدم این بنده خدا نمی‌توانسته حواسش را جمع کارخانه‌اش کند.

فقط خیلی زیادی به یك آدم اعتماد کرده بود، البته خودش می‌گفت فکرش را هم نمی‌کرده آدمی که علاوه بر این‌که حسابدارش بوده، سر سفره‌اش نان و نمک هم خورده و ارتباط خانوادگی هم با آن‌ها داشته، بیاد این‌طور به او خیانت کند.

وقتی رفت بیرون فهمیدم در هر پکی که به سیگارش می‌زد چقدر درد بود...


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_kashiyan
m_kashiyan
٩١/١٠/٠٧
٤
٠
بله دیگه متاسفانه این روزا نه میشه به کسی اعتماد کرد و نه کار خیری انجام داد...بس که تو این قضیه سوءاستفاده میشه!میای کار مردمو راه بندازی واسشون من کارت میزنی همینطور سرشونو میندازن پایین میرن نه تشکری میکنن نه پولشو میدن!سوءاستفاده کردن ازکمک(ازکمترینش همین مثالی که زدم تا موارد بزرگ و مهم تر)واقعا زیاد شده........
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
داستان من و عمو جیمی

واحد آباژور سایت جیم

٩٦/٠٢/٠٧
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
تبلیغات
تبلیغات