احوال روزهای نبودنت
سیزده روز دیگر، دو ماه است که ندیدمت

احوال روزهای نبودنت

نویسنده : رویا خانوم

امروز می‌خواهم برایت از احوال روزهای نبودنت بگویم، می‌خواهم بگویم کار دنیا آن‌قدرها هم که من فکر می‌کردم لنگ نمانده است. همه چیز سر جایش است. به جز دل من که هنوز عجیب برایت تنگ می‌شود و بنا می‌گذارد به ناسازگاری.

همان وقت‌هایی که هیچ جوابی برایش ندارم. که چرا نیستی؟ یا اصلا چرا رفتی؟

 

سیزده روز دیگر...

درست دو ماه است که ندیدمت، شصت روز. دو ماه می‌شود که هر روز با دلتنگی بیدار شدم. دو ماه می‌شود که آسمان برایم هر روزش ابری است. دو ماه می‌شود که پاکت پاکت از همان سیگاری دود کردم که از بویش هم متنفر بودی. دو ماه می‌شود که به همه چیز شک کردم حتی به عشق که سخت به معجزه قدرتش ایمان داشتم.

 

سیزده روز دیگر... دو ماه...

راستی که سیزده نحس است. سخت جان شدم؛ می‌بینی؟ بدون دیدنت یک روز هم نمی‌گذشت،

حالا، سیزده روز دیگر، دو ماه، شصت روز می‌شود که ندیدمت. انگار خیلی سال گذشته.

می‌دانی؛ همه چیز از وقتی رفتی عوض شده. شکل و رنگ‌شان نه. حال و هوای‌شان عوض شده. من می‌ترسم از این حال و هوایی که دائم نبودنت را به رخم می‌کشد.

 

حالا من پر از خاطره‌ام. همه جا. همه وقت. حتی در خواب‌هایم هستی. حالا من از هر خیابانی که رد می‌شوم دلم می‌گیرد. هر ترانه‌ای که گوش می‌کنم دلم می‌گیرد. کافه همیشگی که می‌روم دلم می‌گیرد. بالای آن کوه، رو به شهر که می‌نشینم دلم می‌گیرد. دستبندی که دادی و از روز تولدم هنوز توی دستم هست را که می‌بینم، دلم می‌گیرد.

حالا من می‌ترسم که تو نیستی و هر جای این شهر لعنتی که می‌روم تو را می‌بینم. می‌ترسم که تو نیستی و صدای خنده‌هایت همه جا در گوشم می‌پیچد. می‌ترسم که تو نیستی و نگاهت همه جا هست. می‌ترسم که تو نیستی و متن هر ترانه تو را می‌خواند. می‌ترسم که تو نیستی و من هنوز معتاد عطر جا مانده از تو، در هوای ماشینم. حالا من از این خود بیخودی که بی تو شدم می‌ترسم.

 

من اصلا نفهمیدم ما کی وقت کردیم این همه خاطره بسازیم. چطور همه این شهر را دو نفری گشتیم. برف و باران و آفتاب سوزان بود و ما هم بودیم. قهر و آشتی و اخم و خنده بود و ما هم بودیم. سخت و آسان و تند و آرام بود و ما هم بودیم. ما همه جا با هم بودیم. همه وقت از هم با خبر بودیم.

حالا، سیزده روز دیگر، درست دو ماه است که ما نیستیم. من و تو هست؛ ما نیست.

 

بگذریم؛ راستی...

باید این را هم بگویم که این روزهای نبودنت، هنوز هم می‌خندم. گریه می‌کنم. کودکانه شادی می‌کنم. هنوز زندگی می‌کنم، بی تو. اما فقط من می‌دانم پشت همه این‌ها یک جور دلتنگی ناب است. یک جور بهانه که دلم می‌گیرد و فقط من می‌فهمم که هنوز تو را می‌خواهد. و من گیج ماندم و مبهوت و خسته میان این همه احساس ضد و نقیض.

که بازهم دوستت داشته باشم؟ یا به خاطر رفتنت، رفتن بی‌دلیل و توضیحت، یا به خاطر آن خسته شدمی که آخر کار گفتی، همه چیز را فراموش کنم و نبخشمت. و انگار کنم که نیستی جایی همین حوالی خانه‌ام و در همین هوایی نفس می‌کشی که روی قلب من سنگینی می‌کند ...

 

راستش را بخواهی. از وقتی که رفتی. نه خنده‌هایم واقعی است نه بیخیالی‌هایم. من پنهان شدم پشت این صورتک خندان. من از وقتی رفتی، خیلی تنها شدم و هر روز خیلی دلتنگم.

خیلی یعنی خیلی زیاد، یعنی برگرد. یعنی به بودنت احتیاج دارم هنوز. حتی همین حالا که دارم برایت می‌نویسم دلتنگم.

نمی‌دانی این بلاتکلیفی چقدر بد است، نمی‌دانی چقدر سردرگمم و چقدر هر روز به خودم می‌گویم کاش غافلگیرم کند یک روز با آمدنش. نمی‌دانی چقدر سخت فهمیدم که تو هیچ‌وقت نخواستی بفهمی توی این سر شلوغ و دل بی‌سر و سامانم حس خواستنت چقدر عزیز و محترم بود.

یا مثلا چقدر سخت است که هنوز نفهمیدم بودن ما کنار هم چرا این‌قدر برایت غیر ممکن بود. تو هیچ وقت نمی‌فهمی این روزها دارد چطور می‌گذرد

همین...

 

احوال این روزهای من این‌طور است. دنیا دارد برای من می‌گذرد، فقط می‌گذرد. کاش به تو خوش بگذرد. حالا، سیزده روز دیگر، این دو ماه، شصت روز. کاش برای تو خوب گذشته باشد.

 

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٢/٠٩/٢٤
٢
٠
چه قدر زیاده .....نصفه ونیمه خوندمش
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢٤
٢
٠
حــال و روز زنــدگــی مـــن ...وقـتــی تــــ❤ــو نبـاشـی ، فقـــط یکــــــــــ کلمـــه استــــــــ ...✘ الـفـــاتحـــه ✘ بخونش ، ارزشش رو داره ...
سهره
سهره
٩٢/٠٩/٢٥
٠
٠
:))))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢٤
٢
٠
رویا ؟؟؟ تو رو خدا اینجوری نگو ...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٥
٠
٠
دوست ندارم برگرده.فقط دلم تنگ شده مهلا.همین
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢٤
٢
٠
بآوَرْ کُـــــنْ تآ آخَـــــرِ خَـــــطْ میرَفْتَـــــمْ اَگَـــــرْ سَـــــرِ رآهَـــــمْ •نُقْـــــطهِ• نِمیـــــگُذآشْـــــن ...
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢٤
٢
٠
فردا را نمــــــــی خواهم،امروز هم زیــــــــــاد بود،تواטּ این همه بی تویـــ ♥ــی راندارم...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٢٤
٣
٠
2 ماه شما...4 ماه من...(وقتی که نیستی برام وقت بیشتره...همه آسون دورم ولی سخت میگذره)...واقعا هم این روزا اونجوری که بود نیست....ممنون :)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٥
١
٠
پسرم :(((
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٢٥
٣
٠
چرا باید غصه نبود کسی رو بخوریم که اون ارزشی برای وجود ما تو زندگیش ندونسته؟!!! چرا باید فردی برامون ارزشمند باشه در صورتی که ما برای اون تو زندگیش بی ارزش بودیم و از ما جدا شده و مارو دور انداخته؟؟؟؟!
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/٢٥
٢
٠
قشنگ بود نوشتت اما غمگین بود دلتنگیت امیدوارم حداقل برگرده و توضیح بده چرا رفته
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٥
١
٠
اونیییییی یه اصل رویایی هست که میگه اون که رفت به حرمت غلطی که کرد دیگه حق نداره برگردههههههههههههههه
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٢٥
٢
٢
گفتین (من اصلا نفهمیدم ما کی وقت کردیم این همه خاطره بسازیم. چطور همه این شهر را دو نفری گشتیم) واقعا چن وقت باهاشون بودین که الان انقدر وابسطه شدین واین همه ناراحتن؟!!! (در واقع فکر نمیکنم زمان زیادی بوده باشه!!) چرا شما خانوما انقدر زود دل میبستین و وابسته میشین به کسی که دلبسته و وابسته شما نیست؟چرا به کسی فکر میکنن که بعد شما به کسی دیگه فکر میکنه نه به شما؟!! چرا بعد یک جدای و یک عشق ناموفق از همه چیز و همه کس زده میشین و از همه پسرا متنفر میشین /مگه فقط یک ادم توی دنیا وجود داره(اونم کی ؟همون آدمی که شمارو لایق خودش ندونسته!)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٥
٢
١
خب شاید حق با شما باشه.دوست داشتن یکی از روزای بچگیت،از وقتی تو مهد کودک با هم نقاشی میکشیدین تا روزی که تو یه دانشگاه و یه رشته و یه کلاس باهم بودین و بعدشم یه سال تمام شب و روزتونو با هم گذروندین زمان کمی باشه!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٩/٢٥
٢
٣
عشق توی مهد کودک و دانشگاه رو سر در نمیارم ازشون چون توی جفتش نبودم/در ضمن یک سال برای اینهمه وابستگی مدت کمیه
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٢٨
٠
٠
اشکمهر مهم مدتش نیست...مهم کیفیتشه....
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠٩/٢٥
٢
٠
دلتنگی حس بدیه ..خیلی بد..
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٥
٢
٠
بهتره بگی افتضاحههههههههه
admincheh
admincheh
٩٢/٠٩/٢٥
٢
٠
رویا اینا واقعیه؟:((نکن این کارو با خودت دختر!
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٥
٢
٠
اوهوم
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٢٥
٣
٠
ناخود آگاه یاده این شعر باباطاهر افتادم : هر آنکس عاشق است از جان نترسد////یقیــــن از بند و از زنـــدان نترســـد/////دل عـــاشـــــق بــود گــــرگ گرســـنـه///که گرگ از هی هی چوپان نترسد
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٥
١
١
ها؟چی شد؟
Niva
Niva
٩٢/٠٩/٢٥
٥
٠
عجب.... باید فراموچ کرد ..تنها کاری که میچه کرد.. با اینکه چاید نچه تا آخر عمر از ذهن بیرونچ کرد
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٥
١
١
نیوا دقیقا فمیدی چی گفتی دخترم؟:)))
mahnaz_ai
mahnaz_ai
٩٢/٠٩/٢٥
٢
٠
خیلی قشنگ و از ته دل بود نوشتت حسه خوبو سردی بهم دس داد...بدترین حسه دلتنگیه...
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٥
٣
٠
اوهوم :(
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٥
٠
٠
سلام .... اوهوم :( اوهوم :( اوهوم :( اوهوم :( اوهوم :( اوهوم :( اوهوم :(
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/٢٥
٢
٠
میدونم فراموش کردن خیلی سخته...امیدوارم بتونی با حسی که داری کنار بیای رویا جان،...دلتنگی خیلی بده...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٥
١
٠
سلام ... من چيزي در خاطر ندارم كه فرامش كردن را تجربه نمايم . و يعني چه با حسي كه داري كنار بيا ؟؟؟؟؟؟
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/٢٥
١
٠
خوب چون چیزی در خاطر ندارید.... آقای روشناوند برای این میگم کنار بیا چون دلتنگی و احساس خاص نسبت به یک آدم چیزی نیست که بگه تموم،فراموش شو!!اونم بگه چشم و راحت فراموش بشه!!!زمان میبره...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
سلام ... همان اول ذخيره‌اش نكنيد تا بعدا مشكلي براي پاك كردن نداشته باشيد /// البته در مورد همسر اينگونه نيست
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/٠٩/٢٥
٢
٠
دركت ميكنم رويا جون حس تلخيه و غير قابل تو صيف ! و بدتر از اون اينه كه از ديگران بشنوي اگه دوست داشت نميرفت ولش كن ! اين جمله بدتر از اتفاق رخداده ادمو بهم ميريزه...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٥
١
٠
سلام ... يك نفر آقا اگر همچين چيز دردناكي مينوشت با تمام توان كمكش مي‌كردم /// زيرا ميدانم دركت كردن دردي از او دوا نميكند.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٥
١
٠
سلام ... برعكس ديگران خانم رويا دركتون نميكنم و دوست هم ندارم درك نمايم. هر كدام از آدمهاي اطراف ما دردي دارند و با غمي كنار مي‌آيند. ما براي زندگي كردن آفريده شده‌ايم نه براي از دست دادنها ، بلكه براي بدست آوردن زنده‌ايم. من نه شما را مي شناسم و نه آن عزيز رفته را، ولي شما را بصورت مجازي از طريق اين سايت مي‌شناسم اصلا دوست ندارم از اين حال و هواي بد خود دوباره بنويسيد. منتظر يك مطلب زيبا و شاد از شما هستيم. ما دوست داريم در كنار شاديهاي شما باشيم نه در كنار غمهاي شما. صورتت را آبي بزن و دستهايت را بلند كن و بگو از امروز براي خودم شروع مي‌كنم. منتظر هستيمممممممممممممم . بسم الله
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٦
١
٠
یه عالم انرژی + بهم دادین آقای پدر.مرسی :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
سلام ... آدرس بدهيد ميروم خودش يا سرش را مي آورم خخخخخ ///// ضمنا نام سيگار را هم بفرماييد خوب حالش را بگيريم
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
بسیار زیبا بود و غمگین.................مرسی:(((
بامداد یزدیان
بامداد یزدیان
٩٣/٠٦/٣٠
٠
٠
عالی بود .متنتون دقیقا زندگیم بود
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨