تنها یادگاری
حواسش به همه بود

تنها یادگاری

نویسنده : n_ashena

از جبهه که برگشته بود. فرمانده‌اش شهید کاوه بهش یک شال کردی و یک شلوار شش جیب داده بود. عادت نداشت از این چیزها بیاورد؛ کمی تعجب کردم ولی چیزی نگفتم.

روز بعد یکی از همسایه‌های‌مان پیشنهاد کرد، این شلوار را دوازده تومن بخرد. پول خوبی بود. بهش گفتم محمد جان تو که این شلوار را نمی‌پوشی، بیا بفروشش به همسایه، برو برای خودت یک دست لباس بخر.

گفت: نه مادرجان، من این شلوار را برای خودم نیاوردم. با کنجکاوی پرسیدم تو که از این چیزها قبول نمی‌کردی، کی بوده که برایت این‌قدر عزیز بوده، برایش شلوار بیاوری؟

گفت: مادرجان؛ این شال را یادگاری نگه‌دار و این شلوار را بفرست برای مرد فقیر فلج روستای‌مان، آن بنده خدا مجبور است خودش را روی زمین بکشد. این شلوار جنسش محکم است، دیر پاره می‌شود.

الان آن شال تنها یادگاری دسته گل من است .

حواسش به همه بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
آخی... :(
f_etemadi
f_etemadi
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
خوب بود
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
هييييي/ زيبا بود
faride
faride
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
هیییییییییییییییییییییییییی....کجایند ان مردان بی ادعا:(
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
خدا کنه شهیدان دست مارو بگیرن اون دنیا ...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
سلام ... يادش گرامي باد
faeze
faeze
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
ممنونم:) متن خوبی بود :)
ali007
ali007
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
چقدر غمناک:(((مرسی.
عاشق فسنجان
عاشق فسنجان
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
زيبا بود ممنون
javad agha
javad agha
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
زیبا بود سپاس
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
:)))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١١/٠٥
٠
٠
هعیییییییییییی واقعا اون ها رفتند تا ما زندگی کنیم *:/ ...
علیرضا
علیرضا
٩٢/١١/٠٥
١
٠
یاد و خاطره همه شهدا گرامی باد.
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/١١/٠٥
١
٠
یادو خاطره تمام شهدا زنده است سپاس
a_tayebii
a_tayebii
٩٢/١١/٠٦
١
٠
واقعا کجایید ای مردان بی ادعا دلم برایتان تنگ شده
سرباز ولايت
سرباز ولايت
٩٢/١١/٠٧
٠
٠
ولايت آبرومه شهادت آرزومه.شهدا رفتند تا كه ما بمانيم!!...
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
کاش ایثارشونو زمین نندازیم...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١١/٠٩
٠
٠
ههههیییی...دمشون گرم :((....ممنون
v_afshar
v_afshar
٩٢/١١/١٤
٠
٠
اسوه ی بخشش....
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات