عقب ماندگی
حکایت جوان عقب افتاده و پدر پیرش

عقب ماندگی

نویسنده : v-qavam

جوانک هجده سالي از خدا عمر گرفته بود. همان اول که با پدرش وارد اتاق شد از چهره‌اش متوجه شدم که مبتلا به عقب ماندگي ذهني است. در يکي از روستاهاي اطراف شانديز زندگي مي‌کرد و سگ همسايه‌شان او را گازگرفته بود.

کارهاي پانسمان و ثبت دفتر را انجام دادم و نوبت واکسيناسيون شد. چشم‌تان روز بد نبيند تا سوزن و سرنگ را ديد از اتاق واکسيناسيون فرار کرد و پدر پيرش همزمان که از او خواهش و التماس مي‌کرد به دنبالش رفت. اما جوانک گوش به حرف‌های پدر پیرش نمی‌کرد و تن به واکسن نمی‌داد. ناچارا با کمک همکاران و پرسنل خدماتی جوانک را به زور گرفته و واکسن را به وی تزریق کنیم. بعد از انجام واکسن جوانک قصد داشت به انتقام از سوزنی که خورده بود سنگی، کلوخی بر سر همکارم بزند که خوشبختانه قضیه ختم به خیر شد.

 

خوب که فکر می‌کنم، می‌بینم گاهی وقت‌ها حکایت ما بندگان و خدا حکایت همین جوانک و پدر پیرش است. خدا برای ما خوبی می‌خواهد اما گاهی آن خوبی‌ها برای ما جلوه بدی دارند و ما از روی غفلت در برابر دریافت نعمت‌ها و حکمت‌های خداوند مقاومت می‌کنیم و بعد از این‌که آن اتفاق حکمت گونه در زندگی‌مان رخ داد لب به ناشکری و ناسپاسی باز می‌کنیم. چه خوب بود اگر بصیرت و درک فهم حکمت‌های خداوند را داشتیم.

===============

پس نوشت: در مثال جای هیچ مناقشه‌ای نیست لطفا شاکی نشوید که چرا با آن جوانک برای‌تان مثال زدم 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ati200
ati200
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
اره درسته...........گاهی بعد اینکه به چیزی که نمی خوایم نمی رسیم یاچیزی رو ازدست می دیم حکت شو میفهیم . تازه میگیم خدارو شکر به خیر گذروند..اما وان موقع صدتا حرف می گیم
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
و چون به انسان نعمت بخشیم ، از ما روی بر می تابد و خود را به کناری می کشد و تکبر می ورزد؛ و چون شرّی به او رسد به دعا روی می آورد و برای برطرف شدن آن ما را بسیار می خواند... سوره ی فصّلت- آیه ی 51
ati200
ati200
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
چیزی که می خوایم
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
یه پیشنهاد آقای قوام : خاطرات شغلی خیلی جذابی دارین...اینا رو ویرایش کنید بفرستین برای ماهنامه داستان همشهری...به نظرم خاطراتتون جون میده واس چاپ تو این ماهنامه :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون از پیشنهادتون...البته اغراق میفرمایین خاطرات شغلی ما اون قدر ها هم تعریفی نیست...همشهری رو خیلی کم خوندم...منم یه اغراق کنم؟ همین سایت و هفته نامه جیمو با هیچ روزنامه و ماهنامه ای عوض نمی کنم:))
خورشید بانو
خورشید بانو
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
:)))))))))))...داستان جالبی بود:))))ممنون:)))))))........ یکیازدرسای دینی ما هم در رابطه باهمین موضوع بود:))))))واقعا بعضی وقتا ما ادما قدر چیزایی که برام خوبه رو نمیدونیم و بهه راحتی ازدستش میدیم...اونوقت به خدا شکایت میکنیم که چرا اون چیزی رو که میخوایم به ما نمیده.....نمیدونیم که مطمعا اون چیز برا ی ما ضرر داره و به نفعمون نیست:))( این نتیجه گیر ی ایه که تو کتابم ننشتم:)))))
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
امان از قدر نشناسی/ نتیجه گیریتون عالی بود /ممنون
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
اوهوم کاملا حق با شماست ، من خودم خیییییییلی ناشکری کردم و بعد فهمیدم چه حکمتی توش بوده *:) قلمتون طلا دکتر قوام *:)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
حق که همیشه با علی(ع) هست...دکتر هم بودم خبر نداشتم؟؟؟ خخخخ قلم شما هم الماس
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
نه اتفاقا مثال خوبی میتونه باشه.....واقعا همین طوره خداوند خیره بندشو گاها در یک اموری میخواهد که برای ما جلوه ی خوبی ندارن اما بعدا منجربه خیر خواهد شد:)))
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خدای مهربون که دوس داره عاقبت همه مخلوقاتش ختم به خیر بشه...این ما بندگانیم که لجبازی و مقاومت می کنیم
سلما بانو
سلما بانو
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
اتفاقا من از مثالتان خیلی خیلی خوشم اومد...خیلی ملموس بود ...مرسی اقای قوام : ))
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خدا رو شکر :) ممنون از نظر لطفتون
Paeez
Paeez
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
شاید گاهی به همان مرز عقب ماندن هم برسیم،همه این به خاطر ندیدن اطراف و ندونستن حکمت باعث میشه دیدمون اونی نباشه که باید،مرسی
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
عقب ماندگی تیتر خیلی قشنگی بود که برای این مطلب انتخاب شد...موافقم با نظرتون
M_sanati
M_sanati
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون از داستان خوبتون مستر قوام////خداروشکر میکنم به خاطر تمام چیزهایی رو که بهم داده ...
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
داستان نبودا واقعیت بود:)) خدا رو شکر
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون آقای قوام هم ماجرای جالبی بود هم مثال خوبی زدید
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنونم هم از حضورتون هم از نظر لطفتون:)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون آقای قوام هم ماجرای جالبی بود هم مثال خوبی زدید
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
اتفاقا همینکه با یک مثال ساده این قضیه رو بیان کردید باعث شد خیلی ملموس وقابل درک باشه!فقط باید به این باور برسیم که خدا بیشتر از همه خیر و صلاح بنده هاشو میخواد...عالی بود آقای قوام،سپاس :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
باور نکته مهمی بود...ایمان و باور قلبی داشتن به خدا موهبت بزرگیه
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خیلی تداعیه قشنگی داشتین از رفتار اون جوون...واقا جالب بود.... اما کاش یکی دستو پای مارو میگرفت.....
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
همیشه یکی هست که به جای اینکه مچمونو بگیره دستمونو میگیره مهم اینه که ما باهش همکاری کنیم:)
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
:))))))))خو الان منم که فرار میکنم خلم عایا؟:)))))))خخخخخ.....بدون شوخی قشنگ بود....تحت تاثیر قرار گرفتم:)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خخخخخ اختیار دارید بلانسبت/شما فرار کنین با خواهش و درخواست برمیگردین و به ترستون غلبه میکنین اما اون بنده خدا برنمیگشت/بعدشم شما تا حالا به کسی که بهتون واکسن زده سنگ زدین؟؟خخخخخ
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
:)))))من اینقد فشارم میاد پایین که از شونه هام میگیرن رام میبرن!اصلا یچی میشنوید
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
سعی کنید به ترستون غلبه کنید بعدش اینقدر از این پیروزی لذت میبرین:)
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
واقعا بعضی از کارای ما خیلی اشتباس...بعضی قضاوتامون واقعا غلطه....خدایا شکرت...ممنون وحید جان :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
تصمیم گیری ها و نتیجه گیری های عجولانه و بدون تفکر ....مرسی محمد عزیز
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون قوام جان بابت مطلب خوبت:)))))))
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون علی جان قدم رنجه کردی استاد:)
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
مرسی خیلی قشنگ بود.
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنونم خانوم قاسمی نظر لطفتونه
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
و اکثرهم لا یعقلون ..!!! ( یکیش خومم!) ممنون مستر ...
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
اختیار دارید سادات بانو...نفرمایید این حرفو...ممنون از حضورتون
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خیلی خوب بود.ممنونم از شما اقای قوام:))
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خوبی از خودتونه ممنون از شما
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون جناب قوام
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون از حضورتون
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
چه برداشت و نتیجه گیری جالبی داشتین ازین اتفاق(((:
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون جالبی از خودتونه خخخخ منظورم این بود ممنون که مطلب ما رو با گوش جان خوندین:)
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
قیاس ب جایی بود ... موفق باشین // ممنون
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
آمپاس به جایی هم بود:))خخخخ سلامت باشین شما هم موفق باشین انشاالله
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
مثال خوبی زدین ...تا زمانیکه همه چی بر وفق که خوبه ولی امان ازا اون زمان که یکم بهمون سخت بگذره....جالب تشبیه کرده بودین تشکر ازتون
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنونم آخه دقیقا همینطوره / سپاسگزارم
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون...واقعا همین جوریه
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
متشکرم بله همین طوره
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
سلام ... بیان ماجرا بهمراه نتیجه زیبایی که گرفته اید عالی بود . خط آخر فقط دلم را شکست البته آن هم دلیلی دارد
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
سلام ممنونم/ چرا دلتون بشکنه؟ میشه دلیلشو بگین؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
سلام ... این بچه ها برایم با ارزش هستند و بعنوان یک واقعیت در کنار ما هستند/ دنبالش را نگیرید شاید روزی مطلبی نوشتم
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
این بچه ها واقعیت با ارزش جامعه هستند در اون که شکی نیست خدای نکرده قصد جسارت به این قشر نداشتم و اگر جسارت کردم انشاالله خدا منو ببخشه
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
سلام ... جسارتي در كار نبوده خيلي هم عالي بود ممنونم
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
یادش بخیر طفلی این جوان توی حیاط مرکز بهداشت این بدو باباش بدو ما بدو:))ما بدو باباش بدو خدماتی ها و همکارا بدو اون بدو:)) فقط کم مونده بود با تفنگ بهش واکسنو شلیک کنیم:))
mhv
mhv
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
مثال و نتیجه گیری دلچسب بود ، ولی چون من امپول دوس دارم اصن دوشواری نیست خخخ
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
ممنونم آمپول هم شما رو دوست داره تنتون بی نیاز از امپول باشه
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
:خخخخخخخ این همه این پلاستیک جات رو دوست نداشته باش یکم به فکر سلامتیت باش :خخخخخخخ
par!sa
par!sa
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
روحیه خیلی لطیفتون منو تحت تاثیر قرار میده هی..خخخ
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
خداقوت وحید عزیز :))) نتیجه گیری دقیق بدون یک اپسیلون خطا که میگن همینه... خیلی ممنونم از این خاطرات جالب و آموزنده ای که برای ما مینویسی :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
قربونت داداش گلم لطف داری
javad agha
javad agha
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
اقا وحید درود بر تو و سپاس از مطلب زیباتون
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
درود بر خودت آرررررررره:))
par!sa
par!sa
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
بههله... نتیجه گیری جالبی بود..ممنون
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
ممنون از شما همکار گرامی
adib
adib
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
گاهی تلنگر لازم است
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
به نظر من که همیشه تلنگر لازم است اما لطف تلنگر هم به گاهی بودنشه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤