خدایا نفهمی کردم...
خاطره‌ای از اعتکاف دانشجویی

خدایا نفهمی کردم...

نویسنده : بامعرفت

خدا توفیق داد؛ ایام اعتکاف، چند روزی را در مسجد گوهرشاد بودیم .مهمان حضرت رضا (علیه السلام) به واسطه همراهی با معتکفین دانشجو.

چهارشنبه ظهر بود که برای نماز ظهر، وضو گرفته بودم و سریع به یکی از صف‌ها رفتم. چون نماز شروع شده بود، فورا نماز را بستم. روی فرش نبودم و در هوایی که خیلی گرم نبود، فکر می‌کردم نباید زمین خیلی گرم باشد.

آخرهای رکعت اول دیدم پاهایم دارد داغ می‌شود. سجده که دست‌ها را گذاشتم روی سنگ، اندکی داغی را حس کردم .

رکت دوم، سوم، چهارم، فقط منتظر بودم نماز تمام شود و بروم جایی خالی‌ای روی فرش پیدا کنم .

 

نماز تمام شد و من رفتم توی یکی از صف‌ها روی فرش .بعد نماز عصر، رفته بودم در فکر؛ خدایا تو ضعف مرا می‌دانی (انت تعلم ضعفی) این بدنی که تحمل داغی سنگفرش حرم حضرت رضا را برای چند لحظه ندارد، چطور می‌تواند آتش دوزخ تو را تحمل کند.

خدایا نفهمی کردم ... امیدم به توست ...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ارغنون
ارغنون
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
:)
نوشا
نوشا
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
متن خوبی بود
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
شما برو درستو بخون
سهره
سهره
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
.................
حاج احسان
حاج احسان
٩٢/١٠/٠٩
٠
٠
خدایا؛ ببخش...!
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
مرسی. التماس دعا
جارچی
جارچی
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
زبیا بود
علیرضا
علیرضا
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
خیلی قشنگ به اصل مطلب اشاره کردید، ممنونم. خدایا نفهمی کردم ... امیدم به توست ...
s_gonah
s_gonah
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
امید همه به اوست
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
التماس دعا...ممنون :)
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
خدایا نفهمی کردم ... امیدم به توست ...///// ممنونم
s_gonah
s_gonah
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
کاش ماهم می دانستیم دوزخ چه گرمایی دارد
s_gonah
s_gonah
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
خدایا نفهمیدم کاش می فهمیدم بهت میاز دارم کمکم کن تو رو به حضرت زهرا کمکم کن
ali007
ali007
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
مرسی..........
h_nim82
h_nim82
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
ممنون
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
من و خدا هر روز فراموش میکنیم ، من بخشش را و او خطاهای مرا *:) ... ممنون واقعا حرف دل خیعیععیلی ها بود *:) ... نمازتون هم قبول *:)
neyosha
neyosha
٩٢/١٠/١٠
٠
٠
یله متن تاثیر گزاری بود........ممنونم:)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/١٠/١١
٠
٠
جالب بود/ منظور و خوب رسوندي
faeze
faeze
٩٢/١٠/١١
٠
٠
خدایا نفهمی کردم... امیدم به توست...ممنون:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٠/١١
٠
٠
سلام ... همه ما به اميد رحمت الهي هستيم
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات