دختر عاشورا
به بهانه شهادت حضرت رقیه(س)

دختر عاشورا

نویسنده : M_BARF

سه سالگی‌اش به مدار عاشورا می‌چرخد. اتفاقی که طنین خنده‌های کودکانه‌اش را به غارت می‌برد. در عطش می‌ماند و می‌گدازد. فرات از چشمانش مهاجرت می‌کند. بی‌پناهیش، در تمام بیابان‌ها تکثیر می‌شود. این سه سالگی اوست که در ویرانه‌ای کنار کاخ سبز، به اهتزاز درآمده و مکر خاندان ابوسفیان را به زانو درآورده است، گرچه سه سال بیشتر ندارد اما صد سال شکایت از این اندک سال دارد، شکایت‌هایی که تاب باز گفتن‌شان را ندارد.

بغض‌ها روی هم جمع شده است و یکباره می‌خواهد فوران کند، آن هم در میان خرابه‌ای در یک شهر بزرگ که مردمانش یک روز تمام را بر آنان سنگ زده‌اند و بر غم کاروان افزوده‌اند و اینک رفته‌اند تا آسوده بخوابند. اما به ناگاه آسودگی‌شان را صدای گریه کودکی سه ساله بر هم می‌زند، سه سال بیشتر ندارد اما صدای گریه‌اش خواب آسوده یک شهر را بر هم می‌زند و چقدر زود صدایش خاموش شد.

 

سخنی با پدر:

زمین و زمان ناله می‌کرد و کودکان می‌دویدند. نبودی ببینی که دامن‌هایشان آتش گرفته بود و از گوش‌هایشان خون می‌چکید و من در آن میان مامن و ماوایی جز عمه‌ام نداشتم. زمان به سختی می‌گذشت، قرار بر رفتن نداشتم دوست داشتم که بیشتر نزدت می‌ماندم. اما مگر داغ تازیانه‌ها بر جان کوچکم امان داده بود؟ کربلا جهنم دشمنان تو شده بود و بهشت تو و یارانت. نمی‌توانستم چشم از چشمان به خون نشسته‌ات بردارم.

مرا به زور می‌کشیدند، چقدر سخت بود جدا شدن از پاره پاره‌های وحی. کاش مانده بودم و غبار از چهره‌ات بر می‌گرفتم. کاش پروانه‌وار دور شمع وجودت می‌گشتم و در پرتو عشق تو می‌سوختم. قرار بر رفتن نبود از پاهای آبله دارم بپرس که در این مسیر چقدر دویدم و حال که سر زیبای تو در دامنم به میهمانی آمده، من بهشت را در آغوش گرفتم، من به وصل محبوبم رسیدم.

اما ای کاش زودتر می‌آمدی بابا؛ چون رقیه‌ات دیگر توانی در جان خسته و رنجورش ندارد.

 

می‌گویند من رقیه‌ام، کسی که جهتش به سوی تعالی است. آری از آن زمان که در تقدیر تو متولد شدم، من دختر تو شدم و تو بابای من، رفعت گرفتم و بال و پر برای پرواز درآوردم و برای عروج آماده شدم. من در کربلا دیدم که ملائکه به تو و اهل بیت غبطه می‌خوردند، خودم صدای شیون آن‌ها را هنگامی که بر سرنیزه بودی شنیدم. خودم دیدم که دسته دسته جنیان و ملائکه از برای یاری تو آمدند و در برابرت زانو زدند.

چه لذتی دارد هم کلام شدن با تو ، چه شیرین است لحظه وصال. جانم دیگر طاقت ماندن ندارد ، دستان کوچکم را بگیر و با خودت ببر تا در محضر تو، باب الحوائجیم امضا شود.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
کیلی قشنگ بود.........کاش پروانه‌وار دور شمع وجودت می‌گشتم و در پرتو عشق تو می‌سوختم
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنونم.واقعا کاش..........
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
می‌گویند من رقیه‌ام، کسی که جهتش به سوی تعالی است. آری از آن زمان که در تقدیر تو متولد شدم، من دختر تو شدم و تو بابای من، خیلی زیبا نوشتین ممنون
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
مرسی گلم خوهش دارم:))
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
دستان کوچکم را بگیر و ببر............خیلی زیبا بئود.........ممنونم از شما:))))))))
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
سپاس از شما
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
قابلی نداشت!!!!!!!!!!!!
par!sa
par!sa
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خیلی خوب بود.نمیدونستم انقد خوب مینویسی. مرسی
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
هاااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟:)))))))))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
شرح حال حضرت رقیه : می دانم بابا دو بخش دارد : یکی در صحرا و دیگری بالای نیزه اما تنها بابا می داند که عمو چند بخش دارد ...
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنونم. حرفتون بدجوری آتیشم زد..............مرسی
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
قصد آتیش زدن نداشتم *:) هاااااااا
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خییییییییلی صبرو طاقت داشتند من بابام دو روز نباشه دق میکنم اما ایشون ....
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
نمیدونم والاه هرچی هست من یکی طاقتشو ندارم.کاملا درسته....
tanha
tanha
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
كنج خرابه منزل يك ماه پاره نيست -- اينجا كه جاي سوختن اين ستاره نيست -- آه اين شهاب كوچكِ غمگين سه ساله نه -- خورشيد ساله است كه از اين هزاره نيست -- سيلي كه از قشنگي گل كم نمي كند -- اين قطره هاي سرخ كم از گوشواره نيست -- عمه براي دختركش شرح مي دهد -- «راهي ست راه عشق كه هيچش كناره نيست» -- دختر سوال مي كند از تشت با نگاه -- «آيا جز آنكه سربسپارند چاره نيست؟»
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
متشکرم زیبا بود
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
سلام ... و سلام بر اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام)
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
سلام بر شما
ati200
ati200
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خیلی ممنون
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خواهش می کنم
سلما بانو
سلما بانو
٩٢/٠٩/١٧
١
٠
زیبا بود...لعنت بر همه کسانی که در صف اول و دوم و سم در حادثه عاشورا نقش داشتند
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
تشکر.آری آری لعنت باد
Paeez
Paeez
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
طنین خنده هایش را می ربود،شنیدی می گن عشق خداییه؟دخترو می گن بابایی_ه....خیلی سخته این غم، خیلی سخت
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
مرسی پاییز جان.موافقم...
M_sanati
M_sanati
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خیلی خوب بود ممنون.... و ای کاش بابا زودتر می آمدی!
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
سپاس از خواهر خودوم....خ
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
نگاش به سمت آسمون،ستاره ها رو می شمرد خسته می شد بلند می شد،زخمای پارو می شمرد یكی دو تا و هفتا زخم،دستی رو پاهاش می كشید زخمای پا تموم می شد،زخمای دستاشو می دید به ماه آسمون می گفت،شمع شبستون منی یاده عمو بخیر كه تو،مثل عمو جون منی راستی تو از تو آسمون،ببین بابای من كجاست بهش بگو كه دخترت ساكن تو خرابه هاست بهش بگو دختری كه شونه به موهاش می زدی جون به لبش رسیده و تو از سفر نیومدی من را ببخش اگر كه لكنت زبان گرفتم آخر شكسته دستی دندان شیری ام را
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنونم اقا مصطفی.زیبا بود
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
چقدر زیبا بود این متن!خیلی ممنونم...
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
چشماتون زیبا میبینه ممنونم.
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
امان از کوفی...امان...انشاالله رقیه بانو کودکان مریض و سرطانی رو شفا بده
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون از شما.الاهی آمین
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
لعنت بر کوفیان....زیبا نوشته بودید...ممنون :)
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
متشکرم.
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
خیلی خیلی خیلی خیلی . زیبا نوشتین عالی بود. مرسی
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
مرسی مرسی مرسی مرسی ممنونم عزیزم
S.Asadzadeh
S.Asadzadeh
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
بود دلگرم با خيال پدر بي خبر بود از سنان وسنين راه مي رفت و دست بر ديوار روي ديوار مي نوشت حسين پا پر از زخم و دست، بي جان بود جسم شب گون و چهره چون مهتاب مي نشست و به صفحه ي خاك مشق ميكرد: طفل - بابا - آب شبي از درد و گريه خوابش برد ديد جايش به دامن باب است جست از شوق دل زخواب وبديد آرزوها چو نقش - برآب است چشم ِ خالي زخواب شد پر آب گشت در گير- بغض وحنجره اش دوخت بر راه ديده وكم كم خود به خود بسته شد دو پنجره اش منبع :(حاج علي انساني. دل سنگ آب شد) تشکر از شما دوست نازنین
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
مرسی گلم.قشنگ بود
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٩/١٧
٠
٠
ممنون منیره جان....زیبا گفتی
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
مرسی گلم.قابلی نداشت
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
...چیزی نمیتونم بگم،یعنی چیزی هم ندارم که بگم... فقط امیدم به دستان کوچک سه ساله امام حسین (ع) است که نوری باشد در این دنیای پر از تاریکی...
M_BARF
M_BARF
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
متشکرم.من هم امیدوارم
s_nayeb
s_nayeb
٩٢/١١/١٢
٠
٠
ممنون حاجm_barf. خیلی مشتی بود. ممنون
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٢
٠
٠
!!!!!!!!! ممنونم آقای نایب اما من خانوم هستم هنوزم مکه مشرف نشدم......... :)
s_nayeb
s_nayeb
٩٢/١١/١٤
٠
٠
عذر خواهی میکنم حاج خانم.! مکه ملاک حاجی شدن نیست.
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٤
٠
٠
پس چی !!؟؟؟؟؟؟؟؟ خواهش میکنم اشکالی نداره :))
s_nayeb
s_nayeb
٩٢/١١/١٥
٠
٠
ملاک حاجی بودن پشت کردن به تمامی گناهها و قبول کردن همه خوبیهاست.وگرنه کعبه بهانه است تا ره گم نشود.! "حاجی" یک صفته که میشه رو هر کسی که لایقش باشه گذاشت. فقط لازمه عمق معنی رو دریابیم.!
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٥
٠
٠
الان یه جورایی من دهنم بسته شد :| خیلی ممنونم !!! ممنونم که شما منو به این اسم (حاجی) صدا کردین !!!!!!!!!!!! اما به قول خودتون این صفت رو روی کسی میذارن که لایقش باشه!! آخه شما که منو نمیشناسین.......... :)
s_nayeb
s_nayeb
٩٢/١١/١٦
٠
٠
شما حتما لایق صفات خوب هستین. اگه نبودین مطلب "دختر عاشورا"رو ارائه نمیکردین. شناختن من که ملاک نیست. همه بچه هایی که تو سایت جیم عضو هستند جزو بهترین ها هستند. همین قدر که تو شبکه های اجتماعی آلوده عضو نیستند و ترجیح دادن تو فضای پاک شروع به تبادل نظر بکنن همین بنظرم کافیه.!! موفق باشید.یاعلی
M_BARF
M_BARF
٩٢/١١/١٧
٠
٠
من هم از طرف خودم و هم از طرف همه بروبچه های جیم از شما ممنونم :) علی یارتون :))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
سلام: سلام برزینب(س) برای ولادت و روز پرستار هم متن یاشعربزارید.ممنون
M_BARF
M_BARF
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
سلام :) دیر شد دیگه :))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣