مرد کوچک
این یکی کی مرد شده بود؟!

مرد کوچک

نویسنده : n_ashena

یا من خیلی حساس شده بودم یا واقعا...

نمی‌دانم؛ فردا قرار بود بعد از یک هفته مرخصی برود و من درک نمی‌کردم چرا این‌قدر زود بارش را بسته. دلم بی‌تاب شده بود و بی‌تابی پسرم را برای پر کشیدن درک نمی‌کردم، مثل همه روزهای رفتن، بغض کرده بودم. نمی‌دانم چرا ولی از بین شش تا پسرم از این یکی نمی‌توانستم دل بکنم. شاید چون اولی بود یا شاید چون واقعا مهربان بود و در جواب خطاب و حتی عتاب بجز جانم نمی‌گفت.

نمی دونم ولی از صبح  بغض کرده بودم. باید یک طوری مانع رفتنش می‌شدم و او به خوبی این موضوع را درک کرده بود. می‌دانستم باز می‌خواهد یکهویی برود و با یک خداحافظی ناگهانی غافلگیرم کند.

 

دم در ساک بدست گیرش انداختم، دستم را حایل در و بدنش کردم و گفتم حالا که سه تا برادرت و پدرت جبهه‌اند، تو صبر کن آن‌ها برگردند، یک مرد باید خانه باشد یا نه؟ خودم خوب می‌دانستم که این حرف‌ها بهانه‌ای بود برای یک هفته بیشتر نگه داشتنش وگرنه مدت‌ها بود همه جبهه بودند. گفتم محمد رضا اگر بروی و من را در این شرایط تنها بگذاری نه من نه تو!

عزمم را جزم کرده بودم، مانده بود، پا به پا می‌شد، نمی‌دانست چه بگوید، به وضوح تشویش را در نگاهش می‌د‌یم، کم‌کم داشت دلش می‌سوخت که یکهو رضای هشت ساله‌ام از پشت سر گفت: داداش داری می‌ری؟ منم بیام جبهه؟ محمد دستی به سرش کشید و با خنده گفت: نه داداش، تو هنوز خیلی کوچیکی!

رضا اخمی کرد و سینه‌اش را جلو داد و گفت: من اندازه یک کیسه شن هم نیستم؟ بجای کیسه شن من را ببر! زمنده نیستم، سنگر که می‌تونم باشم. مات مانده بودم، محمد بلند خندید و گفت: حالا دیگه یه مرد تو خونه هست. پیشانی‌ام را بوسید و رفت.

 در را که می‌بست من همچنان مبهوت به رضا نگاه می‌کردم، این یکی کی مرد شده بود؟

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
عااالی بود... الان موهای تنم دارن کلاغ پر میرن...واقا خیلی خوب بود..مرسی
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٨
١
٠
مرسی اون مد کوچولو الان یه اقای مهندس فوق العاده موفق شده
f_ghasemi
f_ghasemi
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
خیلی خیلی خلیییییییییییییییییییییییییییییی خوشگل بود. من که اشک تو چشمام جمع شد
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
بله جالب اینه که قصه نیست داستان نیست تقریبا عین کلمات اون مادر شهیده . با یکم جمله بندی
وصال
وصال
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
بزرگ مردان کوچک.............................مرسی زیبا بود
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
شاید مردان خیلی بزرگ
ghazale
ghazale
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
چ قــشــنــگ ... :) این یکی دیگر کی مرد شده بود ؟
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/١٨
٠
٠
خییییییلی عالی بود...از این متنا بود که مو به تن آدم سیخ میکنه....ممنون :)
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
در را که می‌بست من همچنان مبهوت به رضا نگاه می‌کردم، این یکی کی مرد شده بود؟ فوق العاده زیبا بود کیف کردم
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
نمدونم چرا یاد کتاب ارمیا افتادم.ممنون عالی بود
سحر بانو
سحر بانو
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
منم همینطور
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
السلام عليكم / بسم الله الرحمان الرحيم / اين كتاب چه ارتباطي دارد
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
هه هه هه ..........خیلی با حال بود! سلامتی شهدای زنده ی اسلام، سلامتی مادرایی که مرد به جامعه تحویل دادن نه نامرد! :))))
mina1369
mina1369
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
سلاام... خيلي زيبا و عالي بود...موفق باشين...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
السلام عليكم / لي لي لي لي , لي لي لي حوضک /// علي کوچولو اين مرد کوچک /// علي کوچولو تو قصه ها نيست /// مثل من و تو اون دور دورا نيست /// نه قهرمانه /// نه خيلي ترسو /// نه خيلي پر حرف /// نه خيلي کم رو /// خونشون در داره /// در خونشون کلون داره /// حيات داره ايون داره /// اتاقش طاقچه داره /// حياتش باغچه داره باغچه اي داره گل گلي /// کنار حوضش بلبلي /// لاي لاي لاي /// لي لي لي حوضک لي لي لي /// اين مادرش مادر علي /// مامان خوبش چه مهربونه /// علي کوچولو اينو مي دونه /// اينم باباش چه خاليه جاش /// رفته سر کار /// خدا به همراش /// علي کوچولو چه خوب و نازه /// واسمون داره حرفاي تازه ///
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
علی کوچولو من عاشق قفل در خونشون بودم
ali007
ali007
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
خیلی قشنگ بود..........مرسی:))))))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/١٩
٠
٠
آخیییییییییی خیلی قشنگ بود من که اشک تو چشام جمع شد *:) بزرگ مرد کوچک *:) ممنون خیلی زیبا بود .
ati200
ati200
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
خیلی زیبا بود..خاطره ازکی بود؟
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/٢٠
٠
٠
از یه مادر شهید
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
یاد و خاطره تمام شهدا و رزمندگان دفاع مقدس گرامی ، انشاالله که از ما راضی باشند...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
خیلی ممنونم خیلی قشنگ بود
n_ashena
n_ashena
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
خیلی خواهش میکنم چرا بعضیا صفر ساله ان چرا؟ اگه بقیه داستانا اومد روی سایت براتون میگم مادر کدوم شهیده این خان همسر شهید هم هست الان هم یک زن کارافرین خیلی بزرگه
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

شهرزاد

٩٦/٠٢/٠٢
شعری سروده خودم

خار آن شعر که از زلف تو کوتاه بود!

٩٦/٠٢/٠٤
با یک چمدان دلتنگی

یهویی

٩٦/٠٢/٠٣
ارزش کلمات

تذکره الکارگردان

٩٦/٠٢/٠٣
خسته تر...

به شیرینی یک خواب

٩٦/٠٢/٠٢
فقط زانو می‌زنم

دیوانه

٩٦/٠٢/٠٢
آخرین خواسته

محبوس آرزو

٩٦/٠٢/٠٥
شعری سروده خودم

دل دیوانه ام

٩٦/٠٢/٠٤
هیچکس حالم را نمی فهمد

تو که نیستی

٩٦/٠٢/٠٥
گذار بازهم ببینمت...

چشم هایم را بگیر

٩٦/٠٢/٠٢
منتظرتم!

این آدم های ناشناس مهمان نواز!

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

هوای کی به سر داری؟

٩٦/٠٢/٠٧
حس دلتنگی

همه ی دار و ندارم به تو بر می گردد

٩٦/٠٢/٠٦
بارها خدا را شکر!

یک صبح دانشجویی

٩٦/٠٢/٠٣
دلتنگت می شدم

زمانی که کنارت بودم...

٩٦/٠٢/٠٦
کارهای عجیب ما

رنج فضای مجازی

٩٦/٠٢/٠٣
دلم گرفته

حس نامشخص

٩٦/٠٢/٠٤
بزرگترین تردیدهای زندگی من

پیراهن آبی ام را بپوشم یا پیراهن سیاه؟

٩٦/٠٢/٠٢
همیشه تلخ

شروع یک پایان

٩٦/٠٢/٠٤
شعری سروده خودم

کجای این زندگی زیباست؟

٩٦/٠٢/٠٦
تبلیغات
تبلیغات