لحظه های ناب

در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم
Image caption در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

عاشق شدن آنقدرها هم ساده نیست

یا شاید آنچه تا همین لحظه فکر می‌کردم عشق نیست

همیشه فکر می‌کردم در عصر یک روز پاییزی

خواهی آمد. برگ‌های زرد کوچه را زیر پاهایت پنهان می‌کنی  و صدای خش‌خش لطیف قدم‌هایت مرا به سمت تو خواهد کشید.

یا لااقل می گذاری و بعد طولانی‌ترین شب سال در میان حجمی از سرمای بین‌مان می‌آیی و من آرام آرام عاشق‌ات می‌شوم

نگاه‌ام می‌کنی ، نگاه‌ات می‌کنم و چیزی درمیان ما مثل یک کُنده آتش می‌گیرد

اما تو پاییز آمدی 

و برگ‌های زرد کوچه را زیر پاهایت سبز کردی

قبل طولانی‌ترین شب سال 

قبل دلتنگ شدن 

قبل آنکه برف‌های بی‌قراری‌ام باریدن بگیرد

قبل آمدن شکوفه های نو

و من آرام آرام که نه

در لحظه‌ای عاشق‌ات شدم

همین حالا

همین لحظه 

که نامم را صدا می‌زنی